پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

315

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

زمانى در يك نامه‌اى كه به آنتيپاتر مىنويسد كاليسثنيس را متهم ساخته چنين مىگويد : آن جوانان را ماكيدونيان سنگسار كردند . اما فريبكار ( مقصودش كاليسثنيس است ) من منتظرم كه او را با كسانى كه وى را نزد من فرستادند و كسانى كه به كشندگان من در شهرهاى خود پناه داده‌اند . يك جا كيفر بدهم . اين عبارت تهديد آشكار بر ارسطو مىباشد . چه كاليسثنيس به جهت خويشى كه با ارسطو داشته و پسر هيرو « 1 » خواهرزاده يا برادرزاده « 2 » او بوده در خانه وى درس خوانده بود . مرگ كاليسثنيس را نيز به چندين راه نوشته‌اند : پاره‌اى گفته‌اند : الكساندر فرمان داد او را از گلو بياويختند . ديگران نوشته‌اند كه در زندان به ناخوشى درگذشت . خاريس مىنويسد : از بيم آنكه او با ارسطو گرد نيامده و در آن كارشكنى خود پيشرفت بيشتر پيدا نكند او را گرفته بند نمودند و هفت ماه در زنجير بود كه بسيار تنومند شده و بيمارى كرم نيز داشت تا در آنجا در گذشت و اين هنگامى بود كه الكساندر در هند كشور مالى اوكسودراكى « 3 » زخمى گرديده بود . اكنون به سخن خود بازگرديم : الكساندر چون آهنگ لشكركشى بر هند را داشت مىديد كه سپاهيان هر يكى خواسته و كالاى بسيار به دست آورده و هر كدام داراى بار سنگينى شده و اين كار آنان را از راه‌پيمايى باز مىدارد . اين بود كه بامداد هنگامى كه چهار چرخه‌هاى بار انباشته شده و براى راه آماده گرديده بود ناگهان اسكندر فرا رسيده نخست فرمان داد بر بارهاى خود آتش زدند ، سپس بر بارهاى دوستان خود و از آن پس بر بارهاى سپاهيان آتش بزد . اين كار به انديشه سخت دشوار مىنمود و بىشك مايه ناخرسندى كسانى شمرده مىشد . ولى انجامش آن دشوارى را نداشت . زيرا انبوه سپاهيان تو گويى كسى به آنان ياد داده بود صدا به صدا داده داد مىزدند كه تنها آنچه را كه دربايست است نگاه داشته باز مانده را آتش بزنيد و در اين كار ياورى از همديگر دريغ نمىساختند . اين كار سپاهيان بيش از همه بر استوارى الكساندر بيافزود و او را در قصدهايى كه داشت پافشارتر گردانيد . در اين آخرها الكساندر تندخو گرديده از هركس گناهى سر مىزد پاداش سختى مىداد .

--> ( 1 ) . Hero ( 2 ) . در زبانهاى اروپايى براى خواهرزاده و برادرزاده يك كلمه بيش نيست و اين ترديد از آنجا برخاسته . ( 3 ) . Malli Oxydracae