پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
301
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اولمپياد بارها از اينگونه نامهها به پسر خود مىنوشت . ولى اسكندر نامههاى مادر خود را به كسى نشان نمىداد . مگر يك نامه او كه چون رسيد از روى عادتى كه داشت آن را به دست هيفاستيون « 1 » كه در آنجا بود داده گفت : بخوان و چون هيفاستيون به خواندن آغاز كرده و آن را به پايان برد . الكساندر انگشتر خود را درآورده با آن لبهاى وى را مهر كرد . مازايوس « 2 » كه يكى از نزديكان داريوش بوده پسر او فرمانرواى ايالتى بود . الكساندر ايالت ديگر را بهتر از آن به وى نبخشيد . ولى مازايوس نپذيرفته از روى ادب گفت كه شما به جاى يك داريوش چندين الكساندر پديد مىآوريد . خانه باگوآس « 3 » را به پارمنيو بخشيد و او از يخدانهاى ( رختخدانها ) ى او رختهايى به دست آورد كه هزار تالنت بيشتر ارزش داشت . نامهاى به آنتيپاتير نوشته به او دستور داد كه هميشه پاسبان همراه خود داشته خود را از درازدستى دشمنان نگهدارى كند . هميشه به مادر خود ارمغانهاى گرانبها مىفرستاد . ولى هرگز راه نمىداد كه او در كارهاى پادشاهى و كارهاى جنگى دخالت نمايد و هنگامى كه از او نگارشهايى در اين باره مىرسيد با شكيبايى مىپذيرفت هنگامى نامه درازى از آنتيپاتير رسيد كه سراسر شكايت از اولمپياد بود . الكساندر آن را خوانده گفت : آنتيپاتير اين نمىداند كه يك بار اشكريزى مادر همه كاغذها را مىشويد . ولى سپس چنين دريافت كه ياران و برگزيدگان او به تنآسايى و تنبلى پرداختهاند چندانكه هاگنون « 4 » بر كفشهايى خود نعل از سيم مىزند و لئوناتوس چندين شتر خريده تنها براى اينكه گرنه از مصر از بهر كشتى گرفتن او بياورند و فيلوتاس تورى براى ماهيگرى درست كرده كه يك ميل بيشتر درازى اوست و او هميشه در تناشويى به جاى روغن عادى روغنهاى خوشبوى گرانبها به كار مىبرد . نيز شنيد كه اينان هر كدام نوكرانى نگهداشتهاند كه هميشه با آنان بگردند و رخت تن آنان بكنند و در خانه نيز پاسبانى آنان نمايند . اين بود كه بر آنان با زبان نرم و پندآميز نكوهشهايى كرده ، از جمله گفت : شماها كه هميشه جنگ تن به تن كردهايد چگونه اين ندانستهايد كه كسانى كه كار مىكنند
--> ( 1 ) . Hephastion ( 2 ) . Mazasus ( 3 ) . Bagoas ( 4 ) . Hagnon