پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
287
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
الكساندر آشكار ساخته بود ، گويا روزى لئونيداس پهلوى الكساندر ايستاده و او قربانى براى خدايان مىكرده و دو مشت خود را پر از بخور كرده و بر آتش مىريخته . لئونيداس مىگويد شما نبايد در ريختن بخور بدينسان اسراف نماييد تا هنگامى كه پادشاه آن سرزمينها شويد كه اين بويهاى خوش و انگبينهاى شيرين از آنجا برمىخيزد . اين بود كه زمان آن ارمغانها را به او فرستاده و نامهاى نوشت بدينسان : ما براى تو مرو بخور فراوان مىفرستيم كه از اين پس در راه خديان تنگدلى ننمايى . در ميان چيزهاى گرانبهايى كه از داريوش تاراج كرده بودند صندوق زيبا و پربهايى نيز بود و چون آن را نزد الكساندر آوردند از پيرامونيان خود پرسيد آيا اين صندوق شايسته چه چيز است كه در آن گزارده شود ؟ هر يكى از پيرامونيان سخنى مىگفت خود او چنين گفت : اين شايسته ايليادهء هومر است كه در آن گزارده شود . چنان كه بسيارى از تاريخنگاران بزرگ در اين باره نگارشها دارند در اين لشكركشيهاى الكساندر هومر براى او همراه دلسوزى بوده است . دربارهء بنياد الكساندريا چنين مىنويسد كه هنگامى كه او مصر را گشاده بود براى آنكه يونانيان كانونى در آنجا داشته باشند خواست شهر بزرگ و پرمردمى پديد آورده به نام خود الكساندريا بخواند . در آن زمان كه درباره زمينه آن شهر با معماران گفتگو و شور داشت قضا را شبى چنين خوابى ديد كه پيرمردى با سرى پوشيده از موهاى خاكسترى رنگ و با سيماى گيرنده و خوشنما پهلوى او ايستاده اين شعر را بخواند : جزيرهاى هست در آنجا كه موجها مىخروشند نام آن فاروس « 1 » است نزديك به كنار مصر « 2 » از خواب برخاسته بيدرنگ به فاروس رفت كه آن زمان جزيرهاى بود بالاتر از كانوبيك « 3 » بر دهانه نيل نهاده ولى امروز آن را با بندرى به خشكى پيوسته ساختهاند . همينكه حال آنجا را ديد كه باريكهاى از خشكى به دريا پيش رفته و يك سوى آن را مرداب و سوى ديگرش را دريا فراگرفته و از هرباره براى ساختن يك شهر بندرى شايستهترين جا مىباشد و از شادى خوددارى نتوانسته چنين گفت :
--> ( 1 ) . Pharos ( 2 ) . گويا از شعرهاى ايلياده ولى در ترجمه عربى الياده آن را پيدا نكردم . ( 3 ) . Canobic