پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

281

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بارى الكساندر آن را نوشيد و آن درمان چندان كارگر بود كه تا ديرى همگى نيروهاى زندگى را از بيرون به درون كشيد و اين بود كه بيمار غش كرده بيهوش افتاد ، ولى ديرى نگذشت كه در سايه كوشش فيليپوس همه بيمارى رفع شده و الكساندر بهبودى يافته بيرون آمد و ماكيدونيان كه از نديدن او به بيم و اندوه افتاده بودند او را دوباره پيش خود ديده شادمان و دل‌آرام گرديدند . در اين هنگام در لشكر داريوش مردى آمونتاس « 1 » نام از يونانيان بود كه به داريوش پناهنده شده و او چون الكساندر را نيك مىشناخت و از اين سوى مىديد كه داريوش همه كوشش آن را دارد كه در يك تنگه يا گردنه‌اى به دشمن برخورده جنگ نمايد اين بود كه نيكخواهانه زبان به اندرز گشاده چنين گفت : شما بهتر آن است كه در همين جا كه هستيد در دشت پهناور و گشاد درنگ كرده منتظر رسيدن دشمن باشيد ، زيرا براى سپاه انبوهى كه با سپاه اندكى روبه‌رو خواهد شد دشت پهناور بهترين جايگاه است . داريوش به جاى اينكه چنين اندرز سودمندى را ياد گرفته به كار بندد . چنين پاسخ داد : من چون مىترسم ماكدونيان آهنگ گريز بكنند و الكساندر گريخته جان به در ببرد اين است كه مىكوشم گردنه و تنگه‌ها را برگيرم . آمونتاس گفت : چنين ترس بىجاست . زيرا آلكساندر نه تنها نخواهد گريخت بلكه با شتاب بسيار آهنگ سوى شما را خواهد كرد كه شايد هم اكنون در راه است و به سوى شما مىشتابد . بارى اين اندرز پاك هدر بود و داريوش چادرهاى خود را كنده به سوى كيليكيا روانه گرديد . از آن سوى آلكساندر با شتاب آهنگ سوريا داشت و قضا را دو لشكر شبانه از همديگر بگذشته و اين بود كه سپس چگونگى را دانسته هر دو باز پس گشتند . الكساندر از پيش‌آمد سخت خرسند بود و با شتاب بازگشت كه جنگ در همان تنگه‌ها روى دهد . اما داريوش مىخواست كه به جايگاه نخستين خود باز گردد چرا كه اين هنگام كه خود را در سرزمين بيگانه مىديد نيز دريا و كوهستان و رود پناروس « 2 » كه از آنجا روان است هر كدام جهت ديگرى بود كه سپاهيان او را بخش بخش گرداند و از آن سوى سوارگان او در اين سرزمين پاك بيكاره مىگرديد و بدينسان ناراحتى دشمن جبران مىشد .

--> ( 1 ) . Amyntes ( 2 ) . Pinarsu