پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

267

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

هنگامى كه او به آسياى بالا رسيده بود چون از ديگر كتابها تنگدستى مىكشيد به هارپالوس « 1 » دستور فرستاد كه پاره كتابهايى براى او بفرستد . او نيز تاريخ فيليستوس « 2 » را با مقدار بسيارى از بازيهاى اييوريپديس « 3 » و سوفوكليس « 4 » و آييسخولوس « 5 » و پاره از غزلهايى كه تيليستيس « 6 » و فيلوكسينوس « 7 » سروده بودند بفرستاد . الكساندر تا ديرزمانى ارسطو را سخت دوست داشته گرامى مىگرفت و چنان كه خودش بارها مىگفت ارسطو را كمتر از پدر خود نمىانگاشت . علت اين سخن را هم‌چنين باز مىنمود كه اگر پدرم زندگانى به من بخشيده آموزگارم ياد داده كه چگونه آن زندگانى را به نيكى به سر ببرم . ليكن پس از ديرى در سايه گمان بدى كه به فيلسوف پيدا كرد ديگر مهرى به او در دل خود نداشت كه اگر هم به آزار او برنخاست از رفتارش پيدا بود كه آن مهر و دلبستگى پيشين را ندارد و از او دلسرد گرديده . ليكن تخم دانش دوستى را كه از نخست در دل او كاشته بودند روزبه‌روز بر نمو و پيشرفت خود مىافزود و هرگز روى به كاستن و افسردن نداشت . چنان كه رفتار او با آناكسارخوس « 8 » و هديه پنجاه تالنتى كه به كسينوكراتيس « 9 » فرستاد و آن توجه خاص و احترامى كه درباره دانداميس « 10 » و كالانوس « 11 » به كار مىبرد گواه اين گفته ما مىباشد . در هنگامى كه فيليپوس لشكر بر سر بوزانتين برده و الكساندر را كه اين زمان شانزده ساله بود به جاى خود در ماكدونى گذاشت و اختيار مهر خود را به او سپرد الكساندر بيكار ننشسته شورش ماييدى « 12 » را فرونشانده شهر بزرگ ايشان را با زور شمشير به دست آورد و بوميان وحشى آنجا را بيرون رانده و كسان ديگرى را در خانه‌هاى ايشان بنشاند و آنجا را به نام خود آلكساندر و پوليس خواند .

--> ( 1 ) . Harpalus ( 2 ) . Philistus ( 3 ) . Euripides مقصود از بازى آن كتابهايى است كه براى تياتر مىنويسند . ( 4 ) . Sofocles ( 5 ) . Aeschulus ( 6 ) . Telestes ( 7 ) . Philoxenus ( 8 ) . Anaxerchus فيلسوف يونانى كه به دوستى الكساندر شهرت يافته ( 9 ) . Xenocrates فيلسوف يونانى از شاگردان افلاطون . ( 10 ) . Dandamis ( 11 ) . Calanus ( 12 ) . Maedi