پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

265

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

چه پرسشهايى كه از ايشان نمود هيچ يك كودكانه يا بيهوده نبود . ( از ايشان مسافت راه‌ها و چگونگى آنها را در درون آسيا پرسيده از كردار و رفتار پادشاه ايران و اينكه تا چه اندازه سپاه مىتواند به ميدان آورد جستجوها كرد ) اين رفتار او چندان شگفت‌آور بود كه فرستادگان برازندگى فيليپوس و شهرت او را در برابر اين برازندگى پسرش به هيچ انگاشتند . الكساندر هر زمان كه مىشنيد پدرش شهر بزرگى را بگشاده يا فيروزمندى مهم ديگرى بهره او شده به جاى اينكه شاديها نمايد نزد دوستان همراز خود گله كرده مىگفت پدرم به همهء كارهاى بزرگ پيشدستى كرده مجالى براى ما باز نمىگزارد كه شايستگى خود را نمايان سازيم . و از آنجا كه كوشيدن و سربلندى يافتن را بهتر مىدانست تا آسوده نشستن و خوش‌گزاردن ، اين است كه به فيروزمنديهاى پدر خود خرسند نبوده چنين مىپنداشت كه آن فيروزيها ميدان كار را در آينده براى او تنگ خواهد ساخت . بيشتر دوست مىداشت كه پس از مرگ پدرش به يك كشور به هم خورده و نابه‌سامانى برسد و با جنگ و كوشش آن را به سامان آورد نه اينكه به يك پادشاهى آسوده و به سامانى برسد و جز كامگزاريها و آسودگيها كارى نداشته باشند . براى درس و تربيت الكساندر ، فيليپس نخواست آموزگاران عادى را كه تنها شعر و موسيقى مىآموزند به كار وادارد . بلكه كسى فرستاده ارسطو را كه دانشمندترين و مشهورترين فيلسوفان آن زمان بود براى اين كار به خواست و در برابر اينكه فيلسوف چنين درخواستى را پذيرفت پاداش بسيار شايسته و به جايى را به او داد و آن اينكه شهر استاگيرا « 1 » كه زادگاه ارسطو است و چندى پيش از آن به فرمان فيليپوس ويرانه كرده بودند اين زمان دوباره آن را به آبادى آورده همه مردم آن را كه دور رانده شده يا دستگير گرديده بودند به جاهاى خودشان باز گردانيد و براى جايگاهى كه در آن درس بخوانند و هنر ياد بگيرند پرستشگاه نومفس « 2 » را در پهلوى ميزا « 3 » قرار داد كه در آنجا اكنون هم سنگهايى را كه ارسطو بر روى آنها مىنشسته و گردشگاه‌هايى را كه در آنجا در سايه درختان گام برمىداشته نشان مىدهند .

--> ( 1 ) . Stagira يكى از شهرهاى يونان ( 2 ) . Nymphs يكى از خدايان مادينه يونانيان ( 3 ) . Mieza