پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

241

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

اگيسيلاوس با همه آن زخمهاى سختى كه برداشته بود او را به چادر خود نبردند . بلكه نخست در گرد ميدان گردشش دادند تا ببيند كه كشته‌ها را به سوى لشكرگاه كشيده‌اند يا نه پس از آن روانه چادرش گردانيدند . دسته‌اى از دشمنان در پرستشگاهى به نزديكى آنجا پناهنده شده بودند ، اگيسيلاوس بر آنان سخت نگرفت . فردا بامداد براى آنكه جرأت سپاهيان ثبيس را بيازمايد كه آيا داوطلب جنگ ديگرى هستند يا نه به سپاهيان خود دستور داد كه تاجهاى گل بر سر نهاده ولى زنان در برابر چشمهاى آنان يادگارى فيروزى برانگيزند . ولى چون ديد آنان به جاى جنگ آغاز كردن كسى فرستاده اجازه برداشتن مردگان خود را مىخواهند اجازه به ايشان داد و خود فيروزى را يقين كرده از آنجا روانه دلفى گرديد تا در بازيهاى پوثيا كه آغاز مىشد حاضر باشد و در آن جشن شركت كرده يك دهيك مالهاى تاراجى را كه از آسيا آورده و صد تالنت بيشتر مىشد براى خرج آن جشن داد . سپس از آنجا روانه شهر خود گرديد و چون رفتار و كردار و نام نيك او پيش از خودش به اسپارت رسيده بود اسپارتيان در اين هنگام به جوش و جنبش بزرگى برخاستند . چه او يگانه سردارى بود كه به خاك دشمن رفته بىآنكه آنجا زندگانى يا خوى و رفتار خود را تغيير دهد برمىگشت . چه او هنوز عادتهاى اسپارتيان را چه درباره شام خوردن و چه درباره شستشو و چه در زمينه رفتار با زن نگاه مىداشت كه تو گويى از رود ايوروتاس « 1 » بدان سوى نگذشته است . هم‌چنين درباره خانه و ابزار خانه هيچ‌گونه تغييرى نداده همه آنها به همان كهنگى كه از ديرزمان بود باز مىماند . گزنفون مىگويد : كاناثروم « 2 » دختر او هرگز بهتر و آراسته‌تر از آن ديگران نبود . اين كاناثروم ( عرابه ) اى را مىگفتند كه به شكل اژدها يا شكل ديگرى از چوب مىساختند و بچگان و دختران دوشيزه را بر آن نشانده به گردش مىبردند . « 3 »

--> ( 1 ) . Eurotas ( 2 ) . Canathrum ( 3 ) . پلوتارخ شرحى درباره نام آن دختر آورده كه ما نياز به ترجمه آن نديديم .