پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

226

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

مضمون كه پادشاه از آرياسپيس سخت رنجيده و بر آن سر است كه او را با هرگونه شكنجه و سختى بكشد . اينان اين گفتگو را به ميان انداختند و هر روز سخنى مىگفتند چنان كه روزى گفتند به زودى اين كار انجام خواهد گرفت . روز ديگرى خبر آوردند كه زمان كار رسيده و اينك بدان آغاز خواهد شد . اين خبرهاى دروغ كه پياپى به گوش آرياسپيس مىرسيد جوان بيچاره را چندان سراسيمه ساخت كه دل از جان كنده با خوردن درمان زهرآلودى خود را از زندگى بىبهره ساخت . پادشاه چون خبر را شنيد سخت ناليده گريه نمود و شايد علت آن را نيز دانست . ولى اين زمان پيرى او را از توان انداخته ياراى آن را نداشت كه به جستجو و بازپرس برخيزد . از اين پس ناگزير بود كه اميد خود را به آرساميس به‌بندد و در همه كارهاى خود با او شور نمايد . ولى اين زمان اوخوس را تاب شكيبايى بازنمانده بيش از اين نمىتوانست كار خود را به تأخير بياندازد و اين بود آرپاتيس « 1 » پسر تريبازوس را پيدا كرده او را بر آن واداشت كه آرساميس را با دست خود كشت . اين زمان ارتخشثر سخت پير شده و جز بهره كمى از زندگى نداشت و اين بود كه چون خبر كشته شدن آرساميس را شنيد ديگر تاب نياورده از فشار درد و غم با همه‌گونه زارى بدرود جان گفت . در اين هنگام سال او نود و چهار زمان پادشاهيش شصت و دو سال بود . « 2 » در زمانهاى آخر او را پادشاه مهربان مىشمارند و از خونريزى دورى مىگزيد . ولى پسر او اوخوس كه پس از وى پادشاهى يافت خونخوارترين و بيباكترين همه پادشاهان هخامنشى بود .

--> ( 1 ) . Arpates ( 2 ) . اگر اين نوشته راست باشد ارتخشثر كسى است كه ديگرى از پادشاهان ايران به اندازه او پادشاهى نكرده مگر پادشاهانى كه ما نمىشناسيم ولى اين نوشته پلوتارخ يقين نيست و ديگران سالهاى پادشاهى ارتخشثر را چهل و سه سال نوشته‌اند .