پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
195
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
تريبازوس پاسخ داد : اگر خواسته باشيد جامه ديگرى بر تن كرده اين يكى را به من ببخشيد . پادشاه جامه را از تن خود درآورده به او بخشيد . ولى گفت : شرط مىكنم كه آن را بر تن خود نكنى . ليكن تريبازوس كه مرد سبكسر و بىپروايى بود همينكه آن جامه را گرفت بيدرنگ بر تن خود كرده و آنگاه گردنبند پادشاهى را به گردن آويخته و خويشتن را با آرايشهاى زنان بياراست . اين كار او كه پاك مخالف قانون بود و همه را به گفتگو برانگيخت پادشاه خشم از آن نگرفت بلكه خنديده چنين گفت : تو از من اجازه دارى كه خود را همچون زنى بيارايى و جامه پادشاهى را همچون احمقى بر تن خود كنى . هميشه رسم بر آن بود كه بر سر خوان پادشاه جز مادر و زن عقدى او نمىنشست ( آن يكى بالا دست شاه و اين يكى زير دست او . ) ولى ارتخشثر دو برادر كوچك خود اوستانيس و اوكساثريس را نيز بر سر خوان خويش مىنشاند . آنچه بيش از همه مايه شگفت و خرسندى همه ايرانيان بود داستان گردونه ( عرابه ) زن او استاتيرا « 1 » بود كه هميشه چون در بيرون پيدا مىشد پردههاى آن را پايين مىآوردند و به همه زنان ايرانى اجازه مىدادند كه نزديك آن آمده به بانوى كشور خود درود بگويند و از اينجا مردم آن زن را سخت دوست مىداشتند . با اين همه ستودگيهاى ارتخشثر كسانى كه هميشه به انديشههاى ساختگى مىپردازند و همواره از تغيير اوضاع لذت مىبرند مدعى اين انديشه بودند كه زمانه پادشاهى كوروش را خواستار است چرا كه او مردى و الا همت و جنگجويى زبردست است و هميشه نگهدارى از هواداران خود مىكند . پادشاهى هخامنشى را با آن پهناورى نيازمند پادشاهى چون كوروش مىپنداشتند .
--> ( 1 ) . Statira