پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

193

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

مىپنداشتند كه او هواخواه شاگرد خود و از پادشاهى نيافتن او دلتنگ است . اين بود كه نسبتى را كه به كوروش داد كسى در راستگويى او شك نكرده حاجت به جستجو نديدند . موبد گفت كوروش مىخواهد در پرستشگاه كمين كرده هنگامى كه پادشاه به آنجا در آمده رخت خود را مىكند ناگهان بر او جسته و او را بكشد . برخى نيز گفته‌اند كوروش را به هنگام حمله به پادشاه دستگير نمودند هم كسانى گفته‌اند كه چون او به پرستشگاه درآمده در آنجا پنهان شده بود موبد او را پيدا كرد . به‌هرحال چون خواستند او را بكشند مادرش او را ميان دو دست گرفته و گيسوهاى خود را برو پيچيد و گردن خود را به گردن او چسبانيد و با گريه‌هاى تلخ و لابه‌هايى كه به ارتخشثر نمود او را از مرگ رهايى بخشيد . كوروش را بار ديگر به حكمرانى دريا و آن پيرامونها فرستادند ولى اين پيش‌آمد او را بيش از چند هنگام آرام نگاه نداشت . چه او رهايى خود را از مرگ چندان ياد نمىآورد كه آن گرفتارى و ترس را و از اينجا كينه او بيشتر كرده بيشتر از زمان‌هاى پيش آرزوى پادشاهى مىكرد . برخى گفته‌اند كه او بر برادر خود نشوريد مگر از اين جهت كه درآمد او به اندازه خرج روزانه‌اش نبود . ولى اين سخن هيچ باوركردنى نيست . زيرا كوروش اگر هيچى نداشت بارى مادرى داشت كه مىتوانست خرج او را به هر اندازه كه بخواهد بپردازد . به گفتهء گزنفون « 1 » كوروش به دستيارى دوستان و بستگان خود دسته‌هاى انبوهى از سپاهيان بيگانه را از اينجا و آنجا مزدور گرفته براى انجام مقصود خود نگاه مىداشت و اين خود بهترين دليل بر توانگرى و بىنيازى اوست . تا ديرزمانى اين سپاهيان را در يك جا گرد نمىآورد تا مقصود در پرده بماند ، ولى كاركنان او به دستاويزهاى گوناگونى سپاهيان از بيگانه گرفته نامه‌هاى ايشان را مىنوشتند . در همين زمان پاروساتيس در درباره سخت مواظبت داشت كه مبادا گمان بدى به كارهاى كوروش برده شود ، خود كوروش هم پياپى نامه‌هايى فروتنانه نوشته گاهى خواهش مهر و نوازش نموده گاهى از تيسافرنيس شكايت مىكرد كه با او حسد و دشمنى به خرج داده .

--> ( 1 ) . Xenophon سردار معروف يونانى كه كتاب « بازگشت ده هزار » را نوشته