پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
191
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
بزرگتر از همه ارتخشثر كوچكتر از او كوروش سپس دو كوچك ديگر اوستانيس « 1 » و اوخاثرس « 2 » بود . چنان كه گفتهاند : كوروش نام خود را از آفتاب گرفته بود . زيرا آفتاب را در زبان پارسى « كوروش » مىنامند . « 3 » به گفته كتسياس « 4 » ارتخشثر را نخست آرسيكاس « 5 » مىناميدند دينون « 6 » به جاى آن اوارسيس « 7 » گفته ولى اين باور نكردنى است كه كتسياس كه طبيب ارتخشثر بوده و پاسبانى از تندرستى او و تندرستى زن و مادر و فرزندانش مىكرده نام درست او را ندانسته باشد . ( اگر چه كتسياس كتاب خود را از افسانههاى بىپا و درهم پر ساخته است . ) كوروش از آغاز جوانى درشتى و خودسرى از خود مىنمود ليكن از آن سوى اردشير همواره نرمى نشان داده در هر كارى به آسانى مىگراييد . او يك زن زيبا و هنرمندى داشت كه به دلخواه پدر و مادر خود او را گرفته ولى بر خلاف دلخواه ايشان او را نگاهداشته بود . زيرا ( پس از زناشويى ايشان بود ) كه داريوش برادر آن زن را كشته خواست او را هم نزد برادر بفرستند . ولى آرسيكاس خود را به پاى مادرش انداخته چندان اشك ريخته و لابه نمود كه او را به ترحم آورد تا از سر خون زن گذشته اجازه دادند كه آرسيكاس او را طلاق ندهد . اما كوروش مادرش او را بسيار گرامى داشته هميشه مىكوشيد كه پس از داريوش اين پسر او بر تخت نشيند .
--> ( 1 ) . Ostanes ( 2 ) . Oxathres ( 3 ) . اين يكى از غلطهاى يونانيان است كه نام « كوروش » را با نام براى آفتاب از يك رشته پنداشتهاند در حالى كه گويا چنين نيست . خود مؤلف نيز ترديد داشته كه به عبارت « چنان كه گفتهاند » نقل نموده . ( 4 ) . Ctesias ( 5 ) . Arsicas يكى از مؤلفان همزمان اين نام را در فارسى « اشك » ( ارشك ) نوشته ولى درست نيست زيرا يونانيان « ارشك » را Araces مىنگاشتند با شكل « آرسيكاس » تفاوت دارد . ( 6 ) . Dinon يكى از تاريخنگارانى كه پلوتارخ از كتاب او نقل مىنمايد . او در زمان اسكندر مىزيسته و كتابى به نام « تاريخ ايران » نوشته بوده . ( 7 ) . Oarses