پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

181

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

به پسرى خود پذيرفت و اين يا به جهت خواهش و لابه خود آن پسر يا در نتيجه خواهش دوستان وى بود به‌هرحال در نزد گروه انبوهى اقرار به پسرى او كرده و از آنان خواستار گرديد كه به اين اعتراف شهادت در نزد لاكيدومنيان بدهند و اين به گفته بمرد . آن كسان گواهى خود را به سود لئونتوخيديس بگزاردند و اگيسيلاوس اگرچه از يك سوى خود او نيكنامى فراوان داشت پشتيبانى لوساندير در مايه ديگرى بر پيشرفت كار او بود ليكن از سوى ديگر ديوپتيس « 1 » كه مردى آزموده در كار وحى خدايان بود وحيى از خدايان مدعى شده چنين مىگفت كه اگيسيلاوس كه مردى لنگ مىباشد خدايان پادشاهى او را نمىپسندند . ليكن لوساندير سخن او را رد كرده مىگفت : ديوپتيس در وحى تغييرى داده . زيرا هرگز خدايان بددل نخواهند بود كه يك لنگى بر لاكيدومونيان پادشاهى كند . ولى اگر كسانى كه تبار درستى ندارند بر پسران هركوليس فرمانروا باشند هر آينه خود فرمانروايى لنگ و بىپا خواهد گرديد . با اين سخن دلنشين و با نيرويى كه داشت سرانجام پادشاهى را از آن اگيسيلاوس گردانيده قصد خود را پيش برد . پس از آن بيدرنگ اگيسيلاوس را واداشت كه سپاهى براى فرستادن به آسيا بيارايد و به او پندها مىدادند كه اگر لشكر بر آسيا ببرد و بر ايرانيان دست يافته و پادشاهى آنان را برانداخته شهرت و نام بىاندازه‌اى درست خواهد كرد . نيز او نامه‌ها به دوستان خود در آسيا نوشته آنان را واداشت كه اگيسيلاوس را براى خود سردار خواهش كنند تا زيردست او با آسياييان جنگ نمايند و آنان اين پيشنهاد را پذيرفته ، نماينده به اسپارت فرستادند و اگيسيلاوس را براى خود سردار خواستند . اين خود نيكى ديگرى از لوساندير درباره اگيسيلاوس بود كه كمتر از نيكى نخستين ارج نداشت . ولى پادشاهان با خودخواهى و گردنفرازى كه در نهاد خود دارند و بايستى هم داشته باشند اين برنمىتابند كه كسانى در شهرت و نيكى همپايه ايشان باشند و اين است كه از نيكيهاى اين كسان هم چشم پوشيده حسودانه آنان را برمىاندازند . اگيسيلاوس لوساندير را يكى از سى تن كسانى گرفت كه براى شور و رأى برگزيده و قصد آن را داشت كه آنان دوستان و همنشينان او باشند .

--> ( 1 ) . Diopithes