پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

157

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

آييگوسپوتامى « 6 » لشكر انداخته و همه كشتيهاى خود را در آنجا داشتند و از اينجا هر روز به سوى دريا بيرون رفته و از لوساندير كه در لامپساركوس لنگر انداخته بود جنگ مىخواستند و چون او به جنگ برنمىخاست بازگشته و بازمانده روز را بيكار و بىپروا مىگزاردند و از بىباكى رعايت سامان و آراستگى نمىنمودند . الكبياديس كه در آن نزديكيها بود دانست كه خطر بزرگى بر ايشان توجه دارد و روا نشمرد كه خود را دور گرفته بىپروايى كند و اين بود كه سوار اسبى گرديده به نزد سرداران آمد و با آنان گفتگو نمود كه اين جايى كه گرفته‌ايد بسيار نابجاست زيرا بندر ايمنى ندارد و آنگاه براى آذوقه بايستى تا شهر سيستوس برويد . هم‌چنين يادآورى كرد كه سپاهيان شمالى بىباك و بىپروا در خشكى پراكنده گرديده يكى به خوش‌گذرانى مىپردازد و ديگرى روانه بازار مىشود و سومى به چادر خود رفته به خواب مىپردازد و اين حال با نزديكى دشمن و آن سامانى كه سپاهيان ايشان دارد كه هرگز جاى خود را رها نمىكنند بسيار بيمناك است . از اين جهت پيشنهاد كرد كه كشتيها را حركت داده به نزديكى سيستوس بروند ليكن سرداران نه تنها سخن او را خوار گرفتند و گوش ندادند بلكه يكى از ايشان بنام تسوديبوس با عبارتهاى دشنام‌آميزى پاسخ داده چنين گفت : ديگر تو سردار نيستى تا به كارهاى سپاه دخالت كنى بلكه سردار ديگران هستند و او را بيرون راند . الكبياديس از آنان دريافت خيانت كرد و از آنجا روانه گرديد و چون از لشكرگاه بيرون آمد به دوستان خود كه همراه‌اش بودند چنين گفت : اگر سرداران بدينسان به خوارى رفتار نمىكردند من كارى مىكردم كه لاكيدومنيان ناگزير گرديده به جنگ برخيزند و گرنه كشتيهاى خود را گزارده بروند . كسانى اين سخن او را گزافه پنداشته‌اند ، ولى ديگران گفته‌اند او مىتوانست كه دسته‌هاى سواره و تيرانداز ارثراك به انبوهى گرد آورده بر لشكرگاه لاكيدومنيان بتازد و سامان آنان را به هم زند .

--> ( 6 ) . AAegqspotamii