پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

154

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بدينسان تصميم به كار گرفت و با مناديان گفتگو كرده قصد خود را به ايشان گفت . سپس ديده‌بانان بر سر هر پشته‌اى برگمارده و چون آفتاب مىدميد پيشروان سپاه خود را به جلو فرستاد و سپس كاهنان و ديگر پرستاران خدايى را با خود برگرفته و بر گرد آنان سپاهى برگمارده و خويشتن به جلو افتاده بدينسان آراسته و آرام به راهپيمايى پرداخت يك موكب خجسته و بىمانندى بود كه هر آن كسى كه دل از رشك پاك داشت چنين مىگفت كه وى وظيفه يك سردار و وظيفه پيشواى دينى را در يك جا انجام داد . دشمن جرأت تعرض نكرد و او موكب را همچنان آسوده و بىگزند به شهر باز آورد . در نتيجه اين كار نه تنها خود او ديگران هم درباره وى انديشه ديگرگونه ساختند و همگى چنين باور كردند كه هر سپاهى سردارش او باشد شكست‌ناپذير خواهد بود . كار او تا به آنجا رسيد كه دسته‌هاى مردم از طبقه پايين آرزو مىكردند او حكمران مختار ايشان باشد و از رشك و كينه مردم ترس نكرده بلكه خود را از دسترس رشك و كينه بالاتر دانسته به هر كارى از برانداختن قانونها و سركوفتن مردمان ياوه‌گو كه مايه ويرانى كشور بودند مبادرت نمايد و بىآنكه از بازخواست و بازپرس ترسى نمايد به پيشرفت كارها بپردازد . درست روشن نيست كه آيا خود او چه آرزويى داشت و براى گرفتن اختيار مردم و فرمانروايى خودسرانه تا چه اندازه مايل بود ، به‌هرحال كسان مهمى از مردم شهر چنان به ترس افتادند كه مجال درنگ بيشتر به او نداده و هر چه زودتر در كشتى جا داده آماده سفرش گردانيدند و درباره برگزيدن سرداران ديگر و نيز در زمينه ديگر كارها هرگونه اختيار به دست او سپردند . الكبياديس با صد كشتى روانه گرديد و چون به آندروس « 1 » رسيد در آنجا با مردم شهر و هم با لاكيدومنيان كه به يارى ايشان شتافته بودند جنگ كرده همگى آنان را بكشت . ولى به هر حال شهر را نگشاد و اين نخستين دستاويز بود كه به دست دشمنان خود داد تا به آسانى زبان به تهمت او باز كنند . در جهان اگر كسى هست كه او را شهرت و نكوهش بر زمين انداخته همان الكبياديس است . زيرا فيروزيهاى پياپى كه بهره او گرديد اين نتيجه را داد كه مردم او را به هر كارى توانا

--> ( 1 ) . Andros