پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

147

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

اين بود كه چون كارها سامانى گرفت مردم نه اينكه خواستار شدند بلكه پافشارى نمودند كه الكبياديس به آتن باز گردد ، ولى او نمىخواست كه برگشتنش به شهر تنها نتيجه مهر و آرزوى مردم باشد بلكه مىخواست با دست تهى برنگشته پيش از بازگشت به يك رشته كارهايى برخاسته و شكوه و احترام نوين پيدا نموده پس از آن بازگشت كند . به اين قصد بود كه همراه چند كشتى از ساموس روانه گرديده آهنگ درياى كنيدوس و كنارهاى كوس « 1 » نمود و در آنجا گردش و جستجويى كرد ولى چون خبر گرفت كه منداروس « 2 » فرمانده اسپارت با همه سپاهيان خود روانه هلسپونت گرديده و سركردگان آتن دنبال او را گرفته‌اند هم در زمان روانه آنجا گرديد تا به سركردگان آتن ياورى كند و قضا را در سخت‌ترين هنگام جنگ به آنجا رسيد . زيرا هر دو دسته كشتيها نزديك آبودوس « 3 » به هم رسيده به جنگ برخاسته بودند و كشاكش ايشان تا شب انجاميده هر يك سوى اگر از سمتى پيش رفته از سمت ديگر پس نشسته بود . در اين حال بود كه كشتيهاى الكبياديس پيدا گرديد . نخست هر دو لشكر به گمان دروغى افتادند . بدينسان كه اسپارتيان آنها را از خود پنداشته شادمانى نمودند و آتنيان كشتيهاى دشمن پنداشته به ترس افتادند . ولى الكبياديس نشان آتنيان را بر روى كشتى فرماندهى برافراشته به سوى پلوپونيسيان كه فيروز درآمده و دشمن را دنبال مىنمودند آهنگ كرد و آنان را گريزانيده چنان سخت دنبال نمود كه تا نزديكيهاى خشكى رسانيد و در آنجا كشتيهاى آنان را در هم شكست كه كشتىنشينان ناگزير گرديدند به شنا خود را به خشكى برسانند . با آنكه فارنابازوس به يارى دشمن رسيده و در كنار دريا ايستاده و همه‌گونه كوشش به كار مىبرد تا جلوگيرى از شكست آنان كند . كوتاه سخن آنكه آتنيان سى و يك كشتى از دشمن گرفته و شكست خود را جبران نمودند و در آنجا يادگارى براى فيروزى برگماردند . پس از چنين فيروزى خودخواهى الكبياديس او را بر آن داشت كه نزد تسافرنيس بشتابد و از او ديدارى كند و اميدهايى در دل خود داشت ولى پيش‌آمد بر خلاف اميد او درآمد .

--> ( 1 ) . Cos ( 2 ) . Mendarus ( 3 ) . Abydos