پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

142

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

لسبيان و فارناباروس « 1 » ميانجى مردم كوزيكوس بودند . ولى الكبياديس لاكيدومنيان را بر آن واداشت كه از خيوس پشتيبانى كرده او را در برابر ديگران نگهدارى نمايند . خود او هم سفرى به دريا كرده همه ايونيان را بر آن واداشت كه از آتنيان ببرند و به همدستى سركردگان لاكيدومنيان گزندهاى بسيار به آتنيان رسانيد . با اين همه چون آگيس « 2 » پادشاه اسپارت دشمن او بود ، زيرا كه دامن زن او را لكه‌دار ساخته بود و آنگاه بر احترام و آبروى او نزد اسپارتيان رشك مىبرد ، زيرا مىديد كه بيشتر كارها و فيروزيها به نام او خوانده مىشود همچنين بسيارى از توانايان و بزرگان اسپارت رشك او را در دل داشتند اين بود كه همگى دست به هم داده قاضيان را قانع گردانيدند و حكم كشتن او را گرفته به ايونا فرستادند كه در آنجا او را بكشند . الكبياديس در نهان از اين كارها آگاهى داشت و اين بود كه خود را مىپاييد و با آنكه در كار لاكيدومنيان مىكوشيد خود را به دست آنان نمىداد ، سرانجام نيز از ايونا نزد تيافرنيس « 3 » شهرپان « 4 » پادشاه ايران شتافت تا به جان خود ايمن باشد و در اندك زمانى نزد او جايگاه والايى يافت . زيرا اين ايرانى كه خود او بدكردار و دغلكار بود ، بودن دغلكارى و بدكردارى همچون الكبياديس را در نزد خود دوست مىداشت و آنگاه كشش الكبياديس در رفتار و گفتار همه كس را رام مىساخت و با آنكه ايرانيان يونانيان را سخت دشمن مىدارند اين يونانى همگى آنان را رام خود گردانيده و تيسافرنيس بهترين و زيباترين كوششهاى خود را به او سپرده بود . الكبياديس چون بدينسان از اسپارتيان بريده بود و از آگيس سخت مىترسيد از اين جهت نمىتوانست ديگر هواى آنان را داشته باشد بلكه اين زمان مىكوشيد اسپارتيان را پيش تيسافرنيس خوار و ننگين نمايد .

--> ( 1 ) . Pharnabazus اين مرد يكى از دست‌نشاندگان پادشاه ايران بوده كه داستان آن را سپس هم خواهيم خواند . ( 2 ) . Agis ( 3 ) . حكمران آسياى كوچك كه پادشاه هخامنشى فرستاده بود . ( 4 ) . اين كلمهء همان است كه يونانيان « ساتراپ » ساخته‌اند و اصل آن در زبان هخامنشى گويا « شهر پاون » بوده كه امروز بايد شهربان گفت .