پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

120

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

همه‌ى اين كارها را با پولى كه كيمون براى ايشان آورده بود انجام مىدادند . نيز كار كيمون بود كه نخستين بار شهر بالايى را به ميدانگاه‌هاى زيبا براى ورزش بياراست كه سپس ديگران هم بر آنها افزودند و مايه آبادى شهر گردانيدند . نيز او در ميدانگاه بازار درخت چنار كاشته و آكادمى « 1 » را كه خود جايگاه پليد و چركين و تهى از درخت و سبزى بود پاكيزه ساخته و جنگلى از آن پديد آورد كه خيابانهاى سايه دارى براى راه رفتن و ميدان بزرگى براى گروبندى دارد . هنگامى كه ايرانيان خيرسونيسى « 2 » را از آن خود گرفته و هرگز انديشه رها كردن آنجا را نداشتند و كيمون را بسيار خوار داشته در برابر او مردم ثراس درونى را به يارى خود مىخواندند ، كيمون تنها با چهار كشتى بر سر آنان رفته و سيزده كشتى از آنان اسير گرفت و ايرانيان را از آنجا بيرون رانده و ثراسيان را زيردست گردانيد و بدينسان خرسونيستى را ملك آتن نمود ، سپس بر سر مردم ثاسوس « 3 » كه بر آتنيان نافرمانى نموده دشمنى مىكردند تاخته نخست آنان را در دريا بشكست و سى و سه كشتى از دست آنان درآورد . سپس شهر ايشان را گرد فروگرفته بگشاد و بدينسان همه معدنهاى زر كه در آنسوى كنار دريا بود به تصرف آتنيان درآورد ، نيز همه سرزمينى كه از آن شهر ثاسوس بود از آن آتن گردانيد . از اينجا يك راه آسانى براى او به سوى ماكيدونيا باز شد كه اگر مىخواست بخشى از آن كشور را نيز به دست مىآورد ، ولى او دست به سوى خاك ماكيدونى دراز نكرد و به همين جهت متهم شد كه پادشاه الكساندر رشوه به او داده و او را فريفته و گرنه چرا فرصت را از دست داده حمله به ماكيدونى ننمود ؟ از همين جا دشمنان او دست يكى كرده بدگويى آغاز نمودند و او را در دوستارى يونان دروغگو مىناميدند . كيمون در دفاع خود به قاضيان چنين مىگفت : من هيچ‌گاه در زندگانى عمومى خود هوادار زندگانى پرشكوه و توانگرانه ايونيان و تساليان نبوده‌ام . ( بدانسان كه ديگران هستند ) بلكه هميشه زندگانى ساده لاكيدومنيان را

--> ( 1 ) . Academy نام باغى بوده كه چون افلاطون در آنجا درس به شاگردان خود مىآموخت از اين جهت سپس يك گونه دانشگاه را با اين نام آكادمى خوانده‌اند . ( 2 ) . Chersonese ( 3 ) . Thasos