پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

115

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

در زمان او همگى پيشوايان به جز از آريستيديس و ايفيالتيس دست به مال توده دراز كرده خود را توانگر گردانيدند ، ولى او دست خود را از آنها باز داشت و هرگز به سوى آن نگراييد و تا روزهاى آخر عمر خود هيچ‌گاه به كارى براى سود يا خواهش دل خود برنخاست . چنين گفته‌اند كه رهويساكيس « 1 » نامى از ايرانيان به پادشاه خود خيانت نمود و بر او شوريد و از او بگريخته به آتن پناه آورد ، ولى چون كسانى از مردم آزارى در آنجا نيز او را آسوده نمىگزاردند و سخنانى درباره او مىگفتند ناگزير گرديده به كيمون پناهنده شد و از او پشتيبانى خواست و چون به خانه او درآمد در ظرفى يكى پر از زر و ديگرى پر از دريكهاى « 2 » سيمين در كنار در خانه به زمين گذاشت . كيمون لبخندى بر او زده پرسيد : آيا شما مىخواهيد كيمون دوست شما باشد يا اينكه او را مزدور گرفته از اين راه به يارى خود بخوانيد ؟ رهويساكيس پاسخ داد : من مىخواهم كيمون دوست من باشد . كيمون گفت : پس آن فلزپاره‌ها را از آنجا بردار ! زيرا در حالى كه من دوست شما باشم هر زمان كه نيازى به آنها پيدا كردم كس فرستاده مىخواهم . همدستانى كه از يونانيان بودند اين زمان از جنگ به ستوه آمده فرسودگى آشكار مىساختند و آرزومند آن بودند كه آسوده گرديده به كشت و كار بپردازند و به دادوستد بكوشند . زيرا مىديدند ديگر دشمنان دور رفته‌اند و آزارى به يونانيان ندارند و ترسى از رهگذر ايشان در ميان نيست . اگرچه باجى را كه به نام خراج بر آنان بسته شده بود مىپرداختند ليكن از فرستادن سپاهى يا دادن كشتيهاى جنگى باز مىايستادند . در اينجا سركردگان ديگر آتن زور به كار برده از كسانى كه بدانسان سرباز مىزدند جريمه مىگرفتند و در نتيجه اين زور و فشار كار خويش را سخت و مردم را از حكمرانى خود بيزار مىساختند .

--> ( 1 ) . Rhoesaces ( 2 ) . سكه هخامنشى