پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
112
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
خواستهها را تاراج مىكردند از جمله چند تن بازرگان از تسالى به بندر كتيسيوم « 1 » رسيده بودند و آنان را نه اينكه لخت نمودند و مالهاشان بردند خود ايشان را گرفته به زندان انداختند . اين بازرگانان پس از ديرى آزاد گرديده در محكمه آمفيكتواون « 2 » از دست دولوپيان شكايت كردند و حكم به زيان آنان گرفتند و چون مردم سكوروس بايستى آنچه را كه گرفتهاند به بازرگانان باز دهند به نام چارهجويى نامه به كيمون نوشته از او خواستار گرديدند كه كشتى بدانجا بفرستد و وعده دادند كه شهر را به دست او بسپارند . از اين راه كيمون آن جزيره را به دست آورد و آن دزدان را از آنجا بيرون كرده راه بازرگانى را به درياى آييگايان « 3 » باز داشت . ايون مىگويد : در زمان جوانى هنگامى كه تازه از خيوس به آتن آمده بودم چنين رخ داد كه شبى در خانه لااوميدون « 4 » شام را با كيمون در يك جا خورديم . پس از شام بدانسان كه عادت بود برخواستند به نام خدايان باده گسارند . ميهمانان از كيمون خواستار گرديدند كه آوازى براى ايشان بخواند و او اين خواهش را پذيرفته و آوازى خوانده از عهده برآمد كه ميهمانان پسنديده از اين جهت نيز او را بهتر از ثميستوكليس شمردند . زيرا ثميستوكليس در مانند چنين هنگامى در پاسخ خواهشكنندگان گفته بود : من هرگز آواز خواندن نمىدانم و تنها اين مىدانم كه چگونه يك شهرى را نيرومند و توانگر گردانم . سپس چون گفتگوهايى كه شايسته چنين بزمى بود كرده شد نوبت به گفتگو از پاره كارهاى مشهور كيمون رسيد كه در پيرامون آنها سخن مىرانديم . و چون مقدارى از آنها شمرده شد خود او گفت : ليكن شما يك كارى كه من در آنجا بيش از ديگر كارها هوش و زيركى نشان دادهام فراموش مىسازيد . سپس آغاز كرد به سرودن داستان آن بدينسان : هنگامى كه همدستان يونانى اسيران فراوان از آسياييان در سيستوس و بوزانتيوم گرفته بودند اين حق را به من دادند كه آن غنيمتها را بخش نمايم . من خود دستگيران را يك قرعه
--> ( 1 ) . Ctesium ( 2 ) . Amphictyon ( 3 ) . Aegaean ( 4 ) . Laymedonn