پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

11

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ديباچه يكى از باستانىترين علوم تاريخ را بايد شمرد . « داستانها و سرگذشتهاى گذشتگان را نگهداشتن » كه ما آن را تاريخ مىناميم رسميست كه آدميان از باستان‌ترين زمانها داشته‌اند . ليكن تا قرنهاى بسيار يگانه راه اين كار به ياد سپردن و زبان به زبان باز گفتن بوده كه هر حادثه شگفتى كه روى مىداده قرنها آن را پيشه خود ساخته از اين راه روزى در مىيافته‌اند چنان كه نمونه‌هاى آن تا زمان ما باز مانده . « 1 » تاريخهايى كه در دست ما هست در بسيارى از آنها

--> ( 1 ) . در آذربايجان اين رسم معروف است كه هر حادثه شگفتى كه روى مىدهد . مثلا جوانى دل به زنى باخته راز او از پرده بيرون مىافتد و جانفشانيها ازو ديده مىشود يا كسى در جنگ يا در هر پيش آمد ديگرى دليرى از خود مىنمايد كسانى بىدرنگ آن حادثه را به شيوه عاميانه خود به شعر درآورده در بزمها و قهوه‌خانها با آواز و سرنا مىخوانند . اين كسان را در تبريز « عاشق » مىخوانند و تا بيست و سى سال پيش دسته معروفى بودند ولى رفته‌رفته كمتر شده‌اند . بايد دانست كه اصل اين رسم در ارمنستان بوده و از آنجا به آذربايجان رسيده . زيرا در ارمنستان اين كار بسيار معروف‌تر بوده و رواج بسيارى داشته كه صدها كس از اين راه روزى مىخورده‌اند و راه و رسمى براى خود داشته‌اند . برخى داستانها از اين‌گونه شهرت بسيار دارد كه چاپ يافته . از جمله داستان كوراغلى و اصلى و كرم كه هم در ارمنى و هم در تركى چاپ شده است . پيداست كه اين رسم يادگار و نمونه كار آن كسان بسيارى است