پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
107
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
در اين باره نيز مانند يكديگرند كه هر دوى ايشان آن كارى را كه به عهده گرفته و آغاز كرده بودند تا به آخر نرسانيدند . هر دو دشمن را برانداخته و زبون گردانيدند ، ولى ريشهكن نتوانستند نمود . نيز هر دوى ايشان در گشادى دست و در اسرافكارى كه در مهمانيها مىنمودند و در آلودگيهاى دوره جوانى يكى بودند . جهتهاى ديگر مانندگى ايشان به يكديگر كه در اينجا نتوانستهايم به ديده بياوريم و ياد كنيم در سرودن سرگذشتها به خودى خود روشن خواهد گرديد . كيمون پسر ملتياديس و هيگيسيپولى « 1 » بود كه اين دومى در شراس زاييده شده و دختر پادشاه اولوروس « 2 » بود ، چنان كه از شعرهايى كه ميلانثيوس « 3 » و آرخيلائوس « 4 » در ستايش كيمون سرودهاند اين آگاهيها به دست مىآيد . ملتياديس محكوم گرديده بود كه پنجاه تالنت جريمه به گنجينه توده بپردازد و چون نتوانست آن را بپردازد به زندانش سپردند و در آنجا بود تا بمرد . از اين جهت كيمون كه بسيار كوچك بود و خواهر او الپنيكى « 5 » كه او نيز دختر كوچك و بىشوهر بود هر دو يتيم و بىپرستار بماندند . كيمون در آغاز زندگانى بسيار بدنام بود ، زيرا زندگى نابسامانى داشت و آلوده ميخوارگى بود و هنرى را از موسيقى يا ديگر فنون كه ميانه يونانيان شيوع داشت نمىشناخت . نيز در همان هنگام جوانى او را متهم ساختند با خواهر خود الپنيكى رابطه همخوابگى دارد . كسانى هم مىگويند نه اينكه او در نهان با خواهر خويش رابطه داشت بلكه آشكار او را به زنى گرفته و اين براى آن بود كه از بىچيزى و تهيدستى شوهر ديگرى براى او پيدا نمىشد . ليكن در زمان ديرترى كالياس كه يكى از توانگرترين مردم آتن بود دل به آن دختر باخته و پيشنهاد كرد كه جريمه پدر او را كه محكوم شده بود بپردازد . او نيز به زنى اين رضايت دهد در سايه اين پيشآمد بود كه الينيكى به دلخواه خود طلاق خواست و كيمون او را طلاق گفت .
--> ( 1 ) . Hogesipyle ( 2 ) . Olorus ( 3 ) . Melanthius ( 4 ) . Archelaus ( 5 ) . Elpinice