آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
657
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
شاهنشاه آخرين كوشش خود را كرد ، و از همه اقطار كشور لشكر خواست سردارى سالخورده بنام پيروزان را فرماندهى كل سپاه داد كه در سال 642 با عرب در نهاوند مقابل شد . جنگى سخت رخ داد ، ولى شكست بايرانيان افتاد . پيروزان بدست خصم اسير و مقتول شد . آنگاه كشور ماد در برابر حمله مسلمانان بيمانع گشت ، و اثرى از لشكر شاهنشاهى نماند . دفاع ايالات ايران به عهده مرزبانان و ساير امراء محلى قرار گرفت و بعضى از اين سرداران مثل هرمزدان « 1 » ، در خوزستان مقاومتى سخت ، ولى بيفايده نشان دادند . همدان و رى مسخر لشكر عرب شد ، بعد نوبت به آذربايجان و ارمنستان رسيد . يزدگرد خود را باصفهان كشيده بود و در آنجا با گروهى كثير از واسپوهران مىزيست . چنين پيداست ، كه اين شهر در پايان دوره ساسانى مركز واسپوهران ايران محسوب مىشده است ، و واسپوهران آمار كار يا « مستوفى خراج واسپوران » در اصفهان مقام داشته است ، يزدگرد سيصد تن ، كه 70 نفر آنها از اشراف بزرگ و واسپوهران بودند ، باستخر فرستاد ، و بعد از آنكه اصفهان بدست عرب افتاد ، خود نيز باستخر پناه برد . آنگاه واسپوهران را بشوش فرستادند . در اينشهر واسپوهران به موسى سردار عرب تسليم شده ، اسلام اختيار كردند « 2 » . استخر هم مسخر شد ، و همه ايالت فارس ، كه گاهواره خاندان ساسانى بود ، بدست مسلمانان افتاد . يزدگرد ، كه جز عنوان شاهنشاهى نداشت ، باز هم رو بهمزيمت نهاد . سپاهبذ طبرستان او را به پناه خود خواند ، و اگر اين دعوت را مىپذيرفت ، شايد مىتوانست در پناه جبال عظيمه طبرستان قدرت خود را نگاه دارد ، چنان كه سپاهبذان بيش از يك قرن استقلال خود را در برابر حملات مسلمانان حفظ كردند . ولى
--> ( 1 ) - نويسندگان ايرانى و عرب او را هرمزان نوشتهاند ؛ در كتاب گمنام گويدى هرمزدان Hormizdan آمده است . بلعمى ( زتنبرگ ، 3 ص 447 ) او را « شاه اهواز » ميخواند . ( 2 ) - بلاذرى ، ص 373 ؛ طبرى ، ص 2561 ، ر ك ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 29 .