آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

653

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

را در پيش روى داشتند ، مظفر مىشدند و پس از هر فتح گوهرى چند بر جواهر آن درفش ميافزودند ، چندانكه اين درفش غرق زر و سيم و گوهر و مرواريد شده بود « 1 » . توصيف مسعودى نيز « 2 » از اين درفش شبيه طبرى است ، جز اينكه گويد « 3 » ، اين علم پوشيده از ياقوت و مرواريد و گوهرهاى گوناگون بود . بنابر قول خوارزمى « 4 » ، اين درفش از پوست خرس يا بقولى از پوست شير ساخته شده بود ، و پادشاهان در جنگها به آن تيمن و تبرك مىجستند ، و آن را از زر و گوهرهاى گرانبها پوشيده بودند . ثعالبى « 5 » نيز حكايت مىكند ، كه پادشاهان درفش كاويان را موجب كاميابى خويش مىشمردند و در تزيين آن بجواهر قيمتى با يكديگر همچشمى مىكردند و كمال جهد را در زيور بستن آن مىنمودند ، چنان كه پس از مدتى در يكتاى جهان و شاهكار قرون و اعجب عجايب روزگار شد . اين درفش را پيشاپيش سپاه مىبردند و جز فرمانده كل سپاه كسى را شايسته نگهدارى آن نميدانستند . پس از آنكه جنگ به پيروزى خاتمه مىگرفت ، پادشاه درفش را بگنجورى ، كه مأمور نگاهدارى آن بود ، مىسپرد . بنابر روايت مطهر بن طاهر المقدسى « 6 » ، اين درفش در آغاز از پوست بزغاله يا از چرم شير بود ، بعد ايرانيان آن را از زر و پارچه زربفت ساختند . فردوسى در جلد اول شاهنامه داستان ضحاك چنين گويد : از آن چرم كاهنگران پشت پاى * بپوشند هنگام زخم دراى همان كاوه آن بر سر نيزه كرد * همانگه ببازار برخاست گرد

--> ( 1 ) - ايضا ، 1 ، ص 119 . ( 2 ) - مروج ، 4 ، ص 200 . ( 3 ) - ايضا ، ص 224 ، ( 4 ) - مفاتيح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، ص 115 . ( 5 ) - ص 38 و ما بعد . ( 6 ) - چاپ هوار ، ص 132 ، ترجمه ، ص 148 .