آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
646
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
كرد و گروهى عظيم از مردمان را به هلاكت رسانيد « 1 » . آنگاه پسر شيرويه را ، كه طفلى خردسال بود ، بنام اردشير سوم بر تخت نشاندند و خوانسالار يا رئيس كل آبدارخانه ماه آذرگشنسب بقيمومت او برقرار شد ، و در واقع مقام نيابت سلطنت يافت . فرخان شهروراز ، سردار معروف خسرو پرويز ، نميخواست كه زيربار اطاعت يكى از همگنان خود برود ، با قيصر هرقل يار شد و سپاه خود را بجانب تيسفون راند . در اين شهر دو تن از بزرگان ، يكى نيوخسرو ، رئيس نگاهبانان سلطنتى ، ديگر نامدار گشنسپ ، سپاهبذ نيمروز ، با او يار شدند . پس شهروراز سپاه خود را وارد تيسفون كرد ، پادشاه خردسال را ، كه بيش از يكسال و نيم سلطنت نرانده بود ، هلاك كرد ، و هرچند از تخمه شاهى نبود ، بتقليد وهرام چوبين و وستهم ، بپادشاهى نشست . چون شمطاى عيسوى در سابق بيكى از دختران شهروراز اهانت كرده بود « 2 » ، در اين وقت ، كه شهروراز بسلطنت رسيد ، فرمان داد ، تا شمطا را از زندان برآورده ، در برابر كليسايى ، كه مجاور املاك خانواده او بود ، مصلوب كردند . اما مخالفان شهروراز برياست ماهيار ، اندرز بداسواران ، و زاذانفرخ ، كه ديگرى از بزرگان بود ، و پوسفرخ ، كه از نجباى جوان استخرى بود ، و دو برادر پوسفرخ ، كه با او در دسته نگاهبانان پادشاهى ( گارد سلطنتى ) خدمت مىكردند ، قيام نمودند « 3 » ، و اين سه برادر شهروراز غاصب را بقتل رساندند . خسرو سوم ، كه پسر كواذ ، برادرزاده خسرو پرويز ، بود ، در قسمت شرقى
--> ( 1 ) - به نوشته تئوفانس ، شيروى را شيرين مسموم ساخت ؛ بگفته اوتيكيوس و ابن قتيبه وى از طاعون مرد . فردوسى ثعالبى راجع بخودكشى شيرين و مسموم كردن شيروى روايتى افسانهآميز نقل كردهاند . ( 2 ) - گمنام گويدى ، نلدكه ، ص 31 . ( 3 ) - چنين است طبرى ( ص 1063 ، نلدكه ، ص 389 ) روايت او به نظر صحيحترين روايات مىآيد . نام قاتل شهروراز در منابع موجود باختلاف قيد شده است .