آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
628
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
بوده است . شكارگاه خسرو در طاقبستان ظاهرا حاكى از اين است ، كه عصر چنگ آلت درجه اول موسيقى ساسانى بوده است . اما آلات ديگر ، كه مطابق آثار آن عصر مسلما در عهد پرويز وجود داشته ، عبارتند از : شيپور و طنبور ( رجوع شود بشكارگاه گوزنان طاقبستان ) و ناى ؛ روى بعضى از ظروف نقره تصوير ناىزنانى به نظر ميرسد « 1 » . ( شكل 51 ) . نام عده كثيرى از آلات موسيقى در رساله پهلوى خسرو و غلامش « 2 » مسطور است ، از جمله عود هندى موسوم به ون « 3 » و عود متداول موسوم به دار ، و بربط ( بربوذ « 4 » و چنگ و تمبور ، و سنطور موسوم به كناره « 5 » و ناى ، و قرهنى موسوم به مار « 6 » ، و طبل كوچكى به دمبلگ « 7 » بوده است . معروفترين رامشگران و ترانهسازان در دربار خسرو پرويز سركش و باربذ بودهاند « 8 » . آنچه از احوال اين دو استاد بما رسيده ، مأخوذ از خوذاى نامگ نيست ، بلكه از بعضى كتب عاميانه اواخر عهد ساسانى نقل شده است . تفصيلى كه در كتاب فردوسى « 9 » و ثعالبى « 10 » آمده ، تا اندازهء افسانهآميز است . گويند ، سركش در آغاز حائز
--> ( 1 ) - زاره ، صنايع ايران قديم ، تصاوير 116 و 133 ؛ تاريخ ، 4 ، A 225 . ( 2 ) - شاه خسرو و ريدك وى ، اونوالا ، 13 S و 63 - 62 SS . ( 3 ) - Vin ( 4 ) - Bardudh ( 5 ) - Kannar ( 6 ) - Mar ( 7 ) - Dumbalagh ( 8 ) - اين اسم را مورخان ايرانى و عرب باربديا فهلبد نوشتهاند و فهلبد معرب پهلبد فارسى است . باربذ را در خط پهلوى ميتوان بهلبذ Bahl ( a ) badh خواند و چون در نسخ خطى فارسى غالبا بين ب و پ امتيازى نميگذارند ، اين كلمه پهلبذ نيز خوانده شده است و بغلط آن را از ريشه پهلو ( « پارت » ، « پهلوان » ) شمردهاند . از طرف ديگر ، اگر در اصل پهلبد ميبود ، هرگز آن را باربذ نميتوانستند بخوانند . پس بدون شك صحيحترين صورت اين اسم باربذ است . ( 9 ) - چاپ مهل ، 8 ، ص 314 و بعد . ( 10 ) - ص 694 .