آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

58

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

الاهه آب‌ها و حاصلخيزى را خداى بزرگ فرقه مذهبى ديگرى بداند و آن را با رود سيحون تطبيق كند ، به نظر من محل ترديد و تأمل است . چنين به نظر ميرسد ، كه پرستش مزداه نيز مانند پرستش مهر در سراسر زمين محل سكونت ايرانيان مرسوم بود . زرثوشتر « 1 » ( زردشت ) پيغمبر نيز از ميان اين دسته در نقطه‌اى از ايران شرقى ظهور كرد . زمان او بهرحال مقدم بر دوران هخامنشى است . زردشت با گاثاهاى خود ، كه نوعى موعظات نبوى بشعر است ، آيين پرستش مزدا را اصلاح و آن را بر پايه محكمى استوار كرد ، كه امروز بنام شريعت زردشتى معروف است . اين پيغمبر در گاثاها به صورت مردى توانا و پارسا تجلى مىكند ، كه در آرزوى درك حقيقت و مبارزه در راه آنست . وى براهنمايى آنچه ، كه در عالم جذبه و مكاشفه و تفكر دريافت ، بشدت با پرستش ديوها مخالفت آغاز كرد ، كه در طى مراسمى پر از شور و مستى با نوشيدن هوم صورت مىگرفت . ديو از اين پس اصطلاحى است ، كه براى پروردگاران « امت غير مزداهى » ( ديويستان ) به كار مىرود . زردشت در برابر اين گروه ديوان خداى بزرگ : مزداه يا مزداه اهور يا اهور مزداه را قرار داد ، كه در نزد او خداى عشيره با ملت خاصى نبود ، بلكه آفريدگار نوع بشر بشمار ميرفت . وى ديوها را خدايان دروغى و بدكارى مىداند ، كه دشمن اهور مزداه هستند و تضاد و دشمنى اين دو دسته نزد او انديشه جنگ و پيكار دو « گوهر » يا دو « خرد » ى را ، كه از آغاز آفرينش جهان وجود داشته‌اند ، پديد آورد . اين دو گوهر يكى سپنت‌مينيو « 2 » يعنى گوهر يا خرد توانا ، كه نوعى تجلى ذات مزداه

--> ( 1 ) - Zarathushtra ( 2 ) - Spenta Mainyu - بيلى در يك تتبع بسيار مستندى ( بولتن شرقى 1936 ، ص 276 و ما بعد ) لفظ « سپنت » را با جمله « داراى قدرت ما فوق الطبيعه » معنى مىكند در باب « مينيو » راست است كه ترجمه آن بلفظ فرانسه « etprit » كاملا رضايت‌بخش نيست ، اما اين كلمه را نميتوان با يك كلمه مترادف در السنه جديد تعريف كرد . « مينيو » شايد چيزى شبيه « I'a pensee en action » باشد . ر ك ، تيبرگ ، دين ، ص 102 و 120 .