آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

577

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

اصل اين دو روايت يكى است ، اما بيان آنها متفاوت است ، در روايت اخير ذكرى از عدالت او نشده است . نويسندگان رومى « 1 » ، كه جز جنبه خصومت نسبت بقيصر ، چيزى در هرمزد نميديده‌اند ، او را به چشم بدبينى نگريسته و پادشاهى ظالم و خودخواه و بدسگال و بيرحم نسبت به رعايا قلمداد كرده‌اند . بالعكس ، عيسويان ايران نام اين پادشاه را بنيكى ياد نموده‌اند ، زيرا كه در قبال سختگيرى هيربذان نسبت بنصارى ، هرمزد چنين فرموده است : « همچنانكه تخت ما نميتواند فقط بر دو پايه پيشين بايستد و از دو پايه پسين بىنياز باشد ، دولت ما نيز با رنجش و انزجار رعاياى عيسوى و ساير ملل متنوعه كشور برپاى نتواند ماند . پس بايد كه از آزار عيسويان دست بداريد ، و در كارهاى نيكو كوشا باشيد ، تا نصارى و پيروان ساير اديان اعمال نيك شما را ببينند ، و بستايش شما همزبان شوند ، و بدين شما روى آورند » « 2 » . يشوع يبه « 3 » ، كه به اجازه پادشاه حائز مقام جاثليقى شد ، بسيار مورد توجه شاهانه بود بوسيله دادن اخبار راجع بحركات لشكر روم خدمات شايان بدولت ايران مينمود « 4 » . هرمزد در سياست تأسى به پدر ميكرد ، ولى اعتدال و احتياط پدر را نداشت . وسعت مشربى ، كه در امر دين اظهار ميكرد ، كينه و عداوت روحانيان زردشتى را به او متوجه ميساخت ؛ با وجود اين معلوم نيست ، كه طبقه روحانى در انقلابى ، كه هرمزد را از تخت و زندگى محروم كرد ، بطور مؤثرى شركت جسته باشند . موبدان نتوانستند در اين انقلاب بقدرت سابق خود نائل آيند . اما طبقه نجبا را بايد محرك اصلى اين شورش دانست . انوشروان اين طبقه را در قيد اطاعت بسته بود و تا حدى هم حس غرور و كبر اشراف را راضى نگاه ميداشت ، ولى هرمزد از اين تدبير

--> ( 1 ) - مناندرس و تئوفيلاكتوس . ( 2 ) - طبرى ، ص 991 ، نلدكه ، ص 268 . ( 3 ) - Isho yabh ( 4 ) - لابور ، ص 201 .