آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
539
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
( « صاحب هزار بنده » ) « 1 » داشت . بعضى سرداران را گاهى بلقب هزار مرد « 2 » مفتخر مىساختند . از جمله القاب مخصوص كلماتى بود ، كه با نام شاه تركيب يافته باشد ، و اين لقب را باشخاصى ميدادند ، كه نسبت بشاه فداكارى كرده بودند . القابى ، كه با كلمه تهم « 3 » ( يعنى قوى ) تركيب يافته بود ، رواج بسيار داشت از قبيل : تهم يزدگرد ، تهم شاهپور تهم خسرو « 4 » ، تهم هرمزد « 5 » . القاب مشابه ديگر نيز بسيار است ، از قبيل : خسروشنوم « 6 » ( « شادى خسرو » ) « 7 » ، ژاييذان خسرو « 8 » ( « جاويدان خسرو » ) « 9 » ، گمندشاهپور « 10 » ، فن شاهپور « 11 » ، رام اوزوذ يزدگرد « 12 » ( « افزونكننده
--> ( 1 ) - طبرى ، ص 849 ، نلدكه ، ص 76 . ( 2 ) - « هزار مرد » يعنى « داراى نيروى هزار مرد » ، وهريز ، فاتح يمن ، به اين نام ملقب بود ؛ همين عنوان را خسرو دوم بيك سردار رومى ، كه موريكيوس قيصر روم بكمك او فرستاد ، اعطا نمود ( نلدكه ، طبرى ، ص 284 ، يادداشت 2 ) . ( 3 ) - tahm ( 4 ) - ر ك نلدكه ، طبرى ، ص 443 . ( 5 ) - مرزبانى از كنزك در آذربايجان . ( 6 ) - Khusro - Shnum ( 7 ) - نام افتخار سمپات باگراتونى Smbat Bagraturni پاتكانيان ، مجله آسيايى ، 1866 ، 1 ، ص 195 ؛ هوبشمان صرف و نحو ارمنى ، ج 1 ، ص 114 ) . در جنگ قادسيه صاحبمنصبى ايرانى ملقب به خسروشنوم بوده است ( طبرى ، ص 2346 ) ؛ ( 8 ) - Zhayedhan - Khusro ( 9 ) - لقب ورزترتس varaztirots ارمنى ( پاتكانيان ، مجله آسيايى ، 1866 ، 1 ، ص 196 ؛ هوبشمان ، صرف و نحو ارمنى ، ج 1 ، ص 68 ) . ( 10 ) - Guunand - Shahpuhr فوستوس بيزانسى ، لانگلوا ، ج 1 ، ص 263 ؛ ومند vimand ، گمند gumand ، « سرحد » . ( 11 ) - اليزئوس ، لانگلوا ، ج 2 ، ص 190 . لازار فرپى همين لقب را به شكل ويهتنشاهپوهر ( به تن شاپور . تن خوب شاپور ) ذكر كرده است . ( 12 ) - Ram - avzudh - Yazdgard