آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
534
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
محل خواب شاه را نميدانست . حكايت كنند كه براى اردشير اول و خسرو اول و خسرو دوم و بسيارى از پادشاهان ساسانى چهل بستر در نقاط مختلف تهيه ميكردند ، و گاهى پادشاه در هيچكدام آنها نمىخوابيد ، بلكه شب را در اطاقى محقر بسر ميبرد ، و بجاى ناز بالش سر را بر بازوى خود قرار ميداد « 1 » . هيچكس حق نداشت داخل اطاق مخصوص شاه شود . حتى پسرش نيز بدون اجازه حق ورود نداشت . جاحظ در اين خصوص حكايت عجيبى نقل مىكند « 2 » . روزى يزدگرد اول پسرش وهرام « 3 » را ، كه آنوقت سيزده ساله بود « 4 » ، در محلى ديد ، كه حق رفتن نداشت . از او پرسيد ، كه آيا حاجب او را در حين ورود به اين محل ديده است يا نه ؟ وهرام گفت بلى . پس شاه به او گفت : « بروسى تازيانه به او بزن و او را بيرون كن و آزاد مرد را مأمور حفظ پردهنما » . بهرام چنين كرد . كمى بعد مراجعت نمود و خواست داخل شود ، اما آزادمرد مشتى محكم بسينهء او نواخت و گفت : « اگر دفعهء ديگر تو را در اين محل بهبينم ، ترا شصت تازيانه خواهم زد . سى ضربهء ديگر ، براى اينكه نخواهى همان ظلم را نسبت به من مرتكب شوى » . چون شاه از اين كلام آزادمرد آگاه شد ، او را خلعت و انعام داد . شاه بايستى خود را نسبت برعيت سخى و گشادهدست جلوه ميداد ، خصوصا نسبت به كسانى كه به او نزديك بودند . سخاوت پادشاه بر جلوهء سلطنت مىافزود و نام او را در تاريخ بلند مىكرد . نظام الملك حكايت كند ، كه عادت بر اين جارى بود ، كه هر وقت پادشاه از كلامى يا عملى شاد مىشد ، و با گفتن لفظ زه اظهار رضايت
--> ( 1 ) - ايضا ، ص 124 . ( 2 ) - ص 125 . ( 3 ) - كه بعد شاه بهرام پنجم شد . ( 4 ) - بنابر طبرى ( ص 858 ، نلدكه ، ص 90 ) ، وهرام در كودكى نزد منذر پرورش يافت ، بعد بدربار پدرش آمد و در آنجا چندى بماند .