آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

502

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

كينه و خصومت نسبت به اين دشمن خطير دولت بيزانس ديده مىشود . پروكوپيوس خسرو را پادشاهى بىآرام و فتنه‌انگيز معرفى كرده است ، كه عاشق ابتكار و بدعت بود و همواره در پيرامون خويش توليد هيجان مىكرد و بزرگان مملكت را جان بلب مىآورد « 1 » ، اين عبارات ، كه از قلم آن مورخ بدخواه صادر شده ، حاكى از اصلاح‌طلبى خسرو است و بعلاوه پروكوپيوس او را حيله‌گر و مزور شمرده ، گويد : خسرو از ميان مردم در اين صنعت سرآمد بود ، زيرا كه آنچه وجود نداشت ، ميگفت و آنچه وجود داشت ، كتمان ميكرد و مسئوليت ظلمهاى خود را بعهدهء مظلومان ميگذاشت . هميشه مهياى نقض سوگند و پليد كردن روح خويش با ارتكاب اعمال زشت حرص‌آميز بود . اظهار زهد و تقدس مىكرد و زشتى اعمال خود را بقوهء زبان‌آورى از ميان مىبرد « 2 » . پروكوپيوس براى اينكه نمونه‌اى از اين پستى اخلاق كسرى بدست داده باشد ، حادثه‌اى ذكر مىكند ، كه در فتح شهر سوره « 3 » بدست ايرانيان ، اتفاق افتاد . و اگر مورخ بيطرف بود ، اين حادثه را بطريقى ديگر تعبير مىكرد و آن از اينقرار است ، كه هنگام گشودن اين شهر خسرو مردى ديد ، كه زنى زيبا را بر روى خاك مىكشيد ، در حالى كه طفل او به زمين افتاده بود . شاه نالهء از دل برآورد ، كه بعقيده مورخ مزبور از روى صدق و صفا نبود ، آنگاه صورت اشك‌آلود خود را بعموم و منجمله آناستاسيوس سفير روم نشان داد و از خدا خواست ، كه مسبب تمام اين فجايع را كيفر دهد . و مورخ گويد كه خسرو در كمال خوبى ميدانست ، كه نفرين متوجه خود او است نه امپراطور يوستى نيانوس ، زيرا كه گناه خسرو از قيصر عظيم‌تر بود . از آن گذشته در روايات مورخين شرقى نيز ببعضى نكات مزورانه ( ماكياوليست ) برميخوريم ، كه بانوشروان نسبت داده‌اند . بلاذرى گويد « 4 » خسرو

--> ( 1 ) - جنگ ايران ، 1 / 23 . ( 2 ) - پروكوپيوس ، 2 / 9 / 8 . ( 3 ) - Sura ( 4 ) - چاپ دخويه ، ص 195 و بعد ، ترجمه رشر ، ص 216 و بعد .