آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

438

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

گشنسپ « 1 » ، گشنسپ‌فرن « ( دارنده فرگشنسپ ) » ، آذرفرنبغ فرنبغ ، برزين ، پناه برزين ( « كسى كه در پناه برزين است » ) ، اسامى مركب از سه جزء نيز ديده مىشود مثل آذر خورشيد آذر . اسم گاهى مبين شرافت نسب طفل بود مانند : شاهپور ( شاهپور ) ، يا حاكى از فال نيك ميشده مانند : پيروز « فاتح » و نام‌ويه ( « نام به » ) . نامهاى مصغر را با اشكال مختلفه تركيب ميكردند ، غالبا جزء آخر اسم را قطع كرده و بجاى آن ويه ميگذاشتند مانند : ماهويه ( كه از ماه و يك جزء مجهولى تركيب يافته ) ، جوانويه ( جوان بضم اول ، كه بمعنى جوان و دلير است ) . اسامى زنان غالبا به كلمه دخت ( « دختر » ) ختم ميشده است مانند : هرمزد دخت و يزدان دخت ( كه اگر هرمزد يا يزدان نام پدر صاحب اسم نبود ، معنى « دختر خدا » يا « دختر ايزدان » را داشت ) و آزرميدخت ( « دختر عفيف » ) . بعض اسامى به گ ختم ميشده مانند : دينگ ( از دين ) و وردگ ( از ورد به معنى « گل سرخ » ) . صفات نسبى را هم بجاى اسم زنان به كار ميبرده‌اند مانند شيرين . از اواسط قرن پنجم اسامى دلاوران تاريخ داستانى قديم استعمال عام پيدا كرد . كواذ ساسانى اسم كوات « 2 » پادشاه داستانى را گرفت ، كه در يشتهاى اوستا از او ذكرى شده است . در قرن پنجم و ششم و هفتم ميلادى اشخاصى معروفند ، كه نام قدما را مثل سياوش و خسرو و رستهم ( رستم ) گرفته‌اند ، اين اتخاذ دليل است بر علاقه جديدى ، كه مردم دوره ساسانى نسبت بداستانهاى پرافتخار قديم حاصل كرده بودند . در همين سه قرن اخير داستانهاى قديم به صورت قطعى ، چنان كه در خوذاى نامگ ضبط شده ، درآمده است « 3 » . بايستى طفل خردسال را از آسيب چشم بد محفوظ بدارند و مواظبت كنند ،

--> ( 1 ) - تلفظ عاميانه آن مهرام گشنسپ است ( اعمال شهدا ) . ( 2 ) - kavata ( 3 ) - ر ك بالاتر ص 78 مقايسه شود با كريستن‌سن كيانيان ، ص 40 و ما بعد ؛ ويكاندر ، مردان ، ص 98 - 97 .