آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
436
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
هنگام تولد طفل پدر بايد شكر خداى را با انجام مراسم دينى خاص و دادن
--> مايل بافكندن هيچ مطلبى از اصل بيستم و توضيحاتى هم ضرورت داشت ، آن را باقى گذاشتيم . اين مسئله از چهار وجه خارج نيست يا اصلا در شريعت زردشتى چنين رسمى نبوده يا بوده و اختصاص بفرقه معين داشته است ، يا اگر در اصل شريعت وجودش را ثابت بدانيم ، نظرى بوده و از فروع مباحث فقهاء بشمار ميآمده است و اگر هم به عمل آمده باشد آن را نادر الوقوع بايد محسوب داشت و ما راجع به اين چهار وجه جدا جدا سخن ميرانيم . وجه اول - سند مؤلف اشارات نسكهاى مفقود است از روى خلاصه دينكرد و دينكرد دو قرن بعد از اسلام نوشته شده است . بعلاوه معنى خويت و دثه اوستايى واضح نيست و مؤلف در وجود ارداى ويراز شك دارد ، گذشته از اينها عقلا هم شمول و عموم چنين رسمى محال مىنمايد ، زيرا كه اساس خانواده و جامعه بر آن قرار نتواند گرفت . وجه دوم - قول مورخان عيسوى آن عصر ممكن است ناظر بيكى از فرقهها باشد نه همه زردشتيان و عيسويان از روى تعصب آن را به همه ايرانيان نسبت داده باشند ، چنان كه در كتب فقهى اسلام نام مجوس ذكر شده كه يكى از طوايف است . در شرح لمعه و رياض باب ميراث مجوس آمده است ، كه حضرت على ( ع ) كان يورث المجوس اذا تروج بامه و ابنته و اخته من جههء آنها امه و آنها زوجته » و شيخ مفيد و شيخ طوسى روايت كردهاند كه شخصى نزد حضرت صادق ( ع ) زبان بدشنام مجوسى برگشود راجع بنكاح محارم ، حضرت فرمودند : « اما علمت ان ذلك عندهم هو النكاح . . . و كل قوم يعرفون النكاح عن السفاح فنكاحهم جايز و ان كل قوم دانوا بشئى يلزمهم حكمه » . اگرچه مسلمانان همه زردشتيان را باعتبار تسميه كل باسم جزئش مجوس ميخواندهاند ولى ممكن است اينجا اشاره برسم همان طايفه خاصى باشد ، كه در قديم مجوس ميگفتهاند . وجه سوم - عادة هر جا نهى صريحى نباشد ، فقها بتجزيه و تشقيق مىپردازند . يكى از آنها هم اين شق بوده كه ، هر چند عملى نمىشد ، ولى نظرا در عهد ساسانى از مسائل فقهى بشمار مىآمده ( مثل مناكحة الجن ) . وجه چهارم - بر فرض عملى شدن چنان نادر بوده ، كه جز مثالى چند مشكوك نيافته ، ترغيبى هم اگر به اين كار ميشده ، دليل نفرت مردم و عدم رواج آن است . عمل