آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
425
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
بر سر زن و فرزند فارغ نشسته » . در شاهنامه فردوسى از خسروانى كلاه و زرينه كفش بسيار سخن رفته است ، كه مايه امتياز اشراف بزرگ بوده است . بعلاوه طبقات از حيث مراتب اجتماعى درجاتى داشتند . هر كس را در جامعه درجه و مقامى ثابت بود و از قواعد محكم سياست ساسانيان يكى اين را بايد شمرد ، كه هيچكس نبايد خواهان درجه باشد فوق آنچه بمقتضاى نسب به او تعلق ميگيرد . سعد الدين و راوينى در مرزباننامه « 1 » حكايتى نقل مىكند ، كه هر چند در صورت فعلى افسانهآميز است ، لكن در اين باب خالى از فايده نيست : « صاحب اقبالى بود از خسروان پارس . يكروز بفرمود تا جشنى بساختند و اصناف خلق را از اوساط و اطراف مملكت ، شهرى و لشگرى ، خواص و عوام ، عالم و جاهل ، جمله را در صحرايى بيك مجمع جمع آوردند و هر يك را مقامى معلوم و رتبتى مقدور كردند و همه را على اختلاف الطبقات ، صف در صف بنشاندند ، و هر چه مشتهاى طبع و منتهاى آرزو بود ، از الوان اباها بساختند و از اهل ايوان طايفهء گماشتگان ملك و دولت ، از بهر عرض مظالم خلق زير خوان بنشستند ، تا جزاى عمل هر يك ، بر اندازهء رسوم و حدود شرع ميدادند . خسرو در صدر مسند شاهى بنشست و مقال داد تا منادى بجمع برآمد ، كه اى حاضران حضرت ، جمله ديدهء بصيرت بگشاييد و هر يك از اهل خان و حاضران ديوان ، در مرتبه فرودست خويش نگريد و درجه ادنى ببيند ، و نظر بر اعلى منهيد ، تا هر كه ديگرى را دون مرتبهء خويش بيند ، بر آنچه دارد خرسندى نمايد و شكر ايزدى بر مقام خويش بگذارد . جمله خلايق در حال يكديگر نگاه كردند و به چشم اعتبار علو درجهء خويش و نزول منزلت ديگران مطالعه كردند ، تا به آخرين صف ، كه موضع اهل ظلامات بود ، از آن طوايف نيز هر كه در معرض عتابى و مجرد خطايى بود ، در آنكس كه بمثله و امثال آن نكال و عقوبت گرفتار بود ، و آنكه بچنين عقوبتى گرفتار شد ، حال كسانى ميديد اعوذ باللّه ، كه ايشان را صلب ميكردند و گردن ميزدند و انواع
--> ( 1 ) - مرزباننامه . چاپ قزوينى ، ص 277 و ما بعد .