آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

399

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

موقع خيلى سخت بود . ايران بواسطه تسلط پادشاه هفتاليان دچار خوارى و خفت شده بود . به همين مناسبت سردار ايرانى موسوم به گشنسپداذ ملقب به نخوارگ « 1 » كه زرمهر او را مأمور مذاكره با ارمنيان نموده بود ، در ضمن صحبت با وهن چنين گفت : « او ( يعنى پيروز ) كشورى چندان بزرگ و آبادان و مستقل را تسليم هفتاليان كرد و تا تسلط اين طايفه باقى است ، كشور ايران از قيد عبوديت و زنجير هولناك اسارت نجات نخواهد يافت « 2 » » . بهترين افراد سپاه هلاك شده بودند و دولت در خزانه خود پولى ، كه حقوق سپاهيان را كافى باشد ، مورخان ايران براى حفظ آبروى قوم خود قصه‌اى ساخته‌اند ، كه زرمهر از پادشاه هفتاليان انتقام كشيد و عاقبت با آن طايفه صلحى شرافتمندانه كرد ، زيرا پادشاه هفتاليان مجبور شد ، كه تمام غنائمى را كه در جنگ اخير از پيروز گرفته بود ، پس بدهد و دختر او را نيز مسترد دارد ، اما در حقيقت اين دختر مسترد نشد و پادشاه هفتاليان از او دخترى پيدا كرد ، كه بعد زوجهء كواذ اول پادشاه ساسانى گرديد « 3 » . ولاش ظاهرا مردى نيك نهاد و خوش نيت بود ، كه قصد داشت ملت را خوشبخت كند . حكايت كنند كه چون از ويرانى مزرعهء آگاه مىشد ، دهقان را مجازات مىنمود ، زيرا مىگفت او با روستاييان چندان همراهى نكرده است ، تا به علت فقدان وسائل معاش ناچار ترك اوطان گفته‌اند « 4 » . مؤلفين عيسوى « 5 » نيز از نيات حسنه و سلامت نفس ولاش تمجيد كرده‌اند . با وجود اين ولاش مردى نبود ، كه كشور ايران در آن وقت بوجود او احتياج وافر داشت . ناخرسندى بزرگان

--> ( 1 ) - ر ك ص 36 - 35 . ( 2 ) - لازار ، لانكلوا ، ج 2 ، ص 57 . ( 3 ) - نلدكه ، طبرى ، ص 130 ، يادداشت 3 . منابع آن عصر از اين جنگ و انتقام هيچ ذكرى نكرده‌اند . ( 4 ) - طبرى ، ص 883 ، نلدكه ، ص 134 . ( 5 ) - ر ك مثلا ميشل سريانى ترجمه شابو ، ج 2 ، ص 151 .