آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
372
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
قباله را برداشته بگريخت سپس آن كليسا به آتشكده تبديل يافت ، ليكن نرسى آتش را خاموش كرد و مراسم دعا و عبادت بآيين نصارى در آن آتشكده برپا كرد . موبد محلى ، چون اين گناه عظيم را ملاحظه كرد ، اهل قريه را خبر داد ، تا نرسى را سخت مضروب كردند و مغلولا بتيسفون فرستادند . آذربوزى به او اطمينان داد ، كه اگر آتشكده را مرمت كند ، از مجازات او صرف نظر خواهد كرد نرسى امتناع نمود و بزندان افتاد و پس از امتناع مجدد محكوم باعدام شد « 1 » . اين نوع خشونتها ، كه عيسويان مىكردند ، طبعا به ضرر آنان تمام مىشد و شايد انتصاب مهر نرسى دشمن بزرگ عيسويان را بمقام وزرگ فرمذار بتوان دليل تغيير رفتار شاه نسبت بعيسويان دانست « 2 » . چگونگى فوت يزدگرد ، كه در سال 421 اتفاق افتاد نامعلوم است . بموجب روايات ايرانيان ، هنگام اقامت او در گرگان يا طوس اسبى ، كه در وجاهت بينظير بود كسى آن را نميشناخت ، لگدى بقلب شاه نواخت و شاه در حال جانداد ، سپس آن اسب از انظار مردمان غايب شد ، يا بر حسب روايت ديگر بسرعت تمام فرار كرد . نلدكه ظاهرا در اين حدس خود محق است ، كه گويد اين افسانه را از آنجهت اختراع كردهاند ، كه كسى اطلاع حاصل نكند ، كه بزرگان اقامت يزدگرد را در محلى دوردست مغتنم شمرده و خود را از او ، كه موافق طبعشان نبود ، رهايى بخشيدهاند « 3 » . يزدگرد سه پسر بجا گذاشت ، شاهپور و وهرام و نرسى . شاهپور را پدر بپادشاهى قسمتى از ارمنستان ، كه بايران تعلق يافته بود ، نصب كرد وهرام پيش
--> ( 1 ) - هوفمان ، ص 38 - 36 ؛ لابور ، ص 108 - 107 . ( 2 ) - نلدكه ( طبرى ، ص 76 ، يادداشت 1 ) با دلايل تاريخى عدم صحت قول طبرى را ، كه ميگويد يزدگرد بلافاصله پس از جلوس بتخت مهرنرسه را وزير خود نمود ، آشكار كرده است . ( 3 ) - نلدكه ، طبرى ، ص 77 ، يادداشت 1 .