آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

357

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

( مزديسن ) خوانده‌اند ، اما در عين حال خود را شخص ربانى ( بغ ) و از نژاد خدايان ( يزدان ) ناميده‌اند « 1 » . شاهپور دوم در نامهء سابق الذكر « 2 » ، كه بامپراطور كنستانس نوشته است ، خود را بالقاب مجلل « شاه شاهان ، قرين ستارگان ، برادر مهر و ماه » ملقب نموده است خسرو اول به اين اوصاف و القاب مباهات مىجويد و خود را « وجودى الهى ، نيكوكار گسترنده صلح و سلم در كشور ، واجب الاحترام ، خسرو ، شاه شاهان ، نيكبخت ، پرهيزكار ، محسن ، كسى كه ايزدان او را سعادتمند و صاحب قدرت كرده‌اند ، قهرمان قهرمانان ، ساخته شده به صورت يزدان » مىخواند « 3 » و خسرو دوم حتى خود را چنين خوانده است : « آدمى فناناپذير از ميان خدايان خدايى بسيار جليل در ميان مردمان و صاحب شهرت بسيار و كسى كه در طلوع با آفتاب قرين است و چشمان شب عطا كردهء اوست » « 4 » . و چون شايسته اين القاب مجلل آن بود ، كه پادشاه از حيث بدن نقصى نداشته باشد ، بدين جهت پادشاه گاهى افراد خانوادهء خود را ، كه از رقابت آنها مىترسيدند ، كور يا ناقص مىنمودند ، تا نتوانند بر تخت سلطنت بنشينند . همچنين شايسته مقام سلطنت نبود ، كه شاهنشاه از راه فلاحت يا تجارت بكسب مال بپردازد . وى بايد از آغاز سلطنت با عدل و داد حكومت كند و املاك زراعتى بتملك نگيرد و بتجارت نپردازد « 5 » و غلامان به خدمت نگمارد ، چه اينان هرگز نصايح نيك و سودمند ندهند و

--> ( 1 ) - بغ ناميست ، كه در فارسى باستان بموجودات ربانى اطلاق ميشده است ( بغ baga ) ، اما يزدان اصطلاح مخصوص زردشتيان است . در القاب شاهنشاه اين دو اصطلاح را متمايز ذكر كرده‌اند و اين نكته قابل توجه است . ( 2 ) - ر ك ص 263 - 262 . ( 3 ) - نامه خسرو به يوستى نيانوس بنقل مناندرس ( تاريخ بيزانس ، قسمت اول ، ص 353 ) . ( 4 ) - تئوفيلاكتوس ، كتاب 4 ، بند 8 . ( 5 ) - ابن خلدون ، كه اين قسمت نقل از كتاب اوست ، چنين گويد ، كه اشتغال شاه بزراعت به منابع همسايگان زيان تواند رساند و هرگاه پادشاه بتجارت پردازد ، قيمت كالا را بالا برد .