آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
319
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
نقش برجستهء در سنگ شاهپور هست ، كه وهرام اول را در حالى كه اوهرمزد ( خدا ) مقام شاهى به او عطا مىكند ، نشان مىدهد « 1 » . شاه تاجى مضرس بر سر نهاده و گوى منسوج را بر آن قرار داده است . خدا تاجى كنگرهدار بر سر نهاده است . خدا و شاه بر اسب سوارند و شاه حلقهاى را ، كه اوهرمزد بجانب او دراز كرده ، ميخواهد بگيرد از لحاظ صنعت اين نقش از همه نقوش سلف برتر است . زاره گويد : عدم تناسب راكب و مركوب ، كه در نقشهاى سابق بوده ، در اينجا از بين رفته است : « حركات و سكنات اسبان و اشكال مختلف پى و عضله آنها را مخصوصا نشان دادهاند و نازككارى دقيقى به كار بردهاند ، كه در نقوش سابق به نظر نمىرسد » . سازنده اين تصوير در نمايش صورت پادشاه مجبور به تبعيت از سبك قدما بوده ولى توانسته است در اندام و چهرهء پادشاه نشانه زندگى قرار دهد ، مثلا : « اشتياقى كه پادشاه بگرفتن علامت سلطنت از دست خداوند دارد ، كاملا از اين تصوير نمايان است » ( شكل 17 ) « 2 » . در زمان سلطنت وهرام دوم ( 293 - 276 ) پسر وهرام اول ، مجددا جنگ ايران و روم درگرفت . كاروس قيصر روم تا تيسفون پيش آمد ؛ اما در اثر مرگ ناگهانى او روميان عقب نشستند و در سال 283 معاهدهء منعقد شد ، كه بموجب آن ارمنستان و بين النهرين به تصرف روميان درآمد . واگذارى اين دو ايالت از طرف شاهنشاه در وقتى كه دشمن ضعيف شده بود ، بىعلت نبود ، زيرا كه در اين وقت خبر طغيان خطرناكى را در مشرق كشور شنيد و مجبور بمصالحه با روميان گرديد .
--> ( 1 ) - در روى حجارى كتيبه از نرسى است . زاره هم بدوا اين نقش را به همين شاه نسبت داده است ( نقوش برجسته ، ص 215 و بعد ) ، ولى در كتاب جديد خود موسوم بصنايع ايران قديم ( ص 40 ) آن را از بهرام اول ميداند . هرتسفلد ( پايكولى ، ص 173 ) از روى سبك بنا و القاب پادشاه ، ثابت كرده است ، كه نرسى اسم خود را در روى نقشى ؛ كه متعلق ببرادر ارشدش بوده است ، كنده است . در اين امر شك و شبهه نيست ، زيرا تاج پادشاه مانند تاجيست ، كه در روى سكههاى بهرام اول ديده مىشود و با تاج نرسى اختلاف دارد . ( 2 ) - زاره - هرتسفلد ، نقوش برجسته ، تصوير 41 و ص 215 و ما بعد ، زاره ، صنايع ايران قديم ، تصوير 78 ؛ تاريخ صنايع پوپ IV ، A 156 .