آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
166
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
افتخارى بشمار ميآمده ، كه علامت امتياز و تشخيص هفت خانواده اول بوده است « 1 » . اين خانوادهها اگر قدرتى داشتهاند منوط به چند چيز بوده ، يكى عايداتى كه از اقطاعات خود حاصل ميكردهاند ؛ ديگر علاقه مستحكم ملوك الطوايفى بود ، كه در ميان رؤساى اين دودمانها و رعاياى اقطاعات از قديم الايام وجود داشت ( اين قسمت مخصوصا درباره دوره مقدم بر كواذ و خسرو اول بيشتر صدق مىكند ) . ديگر از اسباب اقتدار آنها سهولت شرفيابى بحضور شاهنشاه بود و اين تقرب كه داشتند ، آنانرا بيشتر مهياى وصول بمقامات دولتى ميكرد . مدتها بعد از سقوط ساسانيان و انقراض جامعه باستانى واسپوهران در ايالت پارس باقى ماندند . ابن حوقل در قرن دهم ميلادى چنين مينويسد : « در پارس در ميان مردمان رسم و عادتى نيكو جارى است و آن احترام اعضاء خانوادههاى كهن ( اهل البيوتات - واسپوهران ) است . در اين ولايت دودمانهاى ممتاز را مىستايند . بعضى از اين دودمانها از قديم الايام تا اين زمان رياست ديوانها را دارند . ( مقصود شعب ادارات است ) « 2 » . مسعودى نيز از اهل البيوتات پارس نام مىبرد .
--> ( 1 ) - ممكن است رسمى را ، كه پادشاهان هخامنشى داشتهاند ، در عهد ساسانيان هم باقى بوده باشد ، اين رسم كه شاهنشاه مرجعا از خانواده سلطنتى يا شش دودمان ممتاز ديگر زن اختيار ميكرده است . مادر خسرو دوم از خاندان اسپاهبذ و خواهر وستهم و وندوى بود ( نلدكه ، ص 273 ) اما در هر حال اين قاعده استثنا داشته است . يزدگرد اول دختر رأس الجالوت جهودان را گرفت . خسرو اول دختر خاقان ترك و خسرو دوم شاهزاده خانم رومى را بحباله نكاح درآورد . از طرف ديگر شاهزاده خانمهاى ساسانى بافراد شش دودمان ديگر ميتوانستند شوهر كنند . دليل آن اسم يكى از خواهرهاى خسرو دوم است ، كه او را مهران ميگفتهاند ( نلدكه ، ص 140 ) . يوحناى مميكونى نام سردارى را ذكر كرده وختنگ Vakhtang نام و برادرش سورن ، كه هر دو خالوى خسرو دوم بودهاند ( لانگلوا ، ج 1 ، ص 370 و بعد 373 ) . ( 2 ) - جفرافيون عرب ، ج 2 ، ص 207 و ما بعد .