آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

154

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

عهد اردشير تا زمان كسرايان دريابد ، بايد تزاحم اين دو جزء را در نظر بگيرد ، از طرفى اسلوب ملوك الطوايف و از جانبى حكومت مطلقه ديوانى . شهرداران در دولت ساسانى افراد طبقه اول را بلقب شاهى ميخواندند و از اين جهت پادشاهان را شاهنشاه ميگفتند . اين طبقه مركب بود از امراى تيولدارى ، كه در اكناف كشور فرمانروايى ميكردند ، ديگر شاهان كوچكى ، كه خود را به پناه شاهنشاه ايران كشيده بودند و شاهنشاه در عوض شاهى را در دودمان آنها موروثى كرده بود ، مشروط بر آنكه پيوسته سپاه خود را در اختيار سرور و مخدوم خود بگذارند و گويا از جمله شرايط ، دادن خراج هم بوده است . در نامه تنسر اين عبارت از قول اردشير نقل شده است : « هر كه باطاعت پيش ما آيد تا بر جاده مطاوعت مستقيم باشد نام شاهى از او نيفكنيم : » « 1 » . امراء عرب حيره نيز « 2 » از اين شاهان بوده‌اند . آميانوس در ضمن تعداد ملتزمين ركاب شاهپور دوم از شاهان خيونيان « 3 » و البانيان « 4 » نام برده است « 5 » . در بين النهرين پادشاهى پولر نام « 6 » ( ؟ ) مطيع شاهپور بود ، كه فرزندانش نام ايرانى داشتند « 7 » . كلمه ساتراپ ، كه در كتيبه پايكولى ديده مىشود ، ظاهرا اشاره به

--> ( 1 ) - دارمستتر ، ص 210 و 513 ، مينرى ، ص 9 . ( 2 ) - بحرين از زمان شاهپور دوم جزو ايران بود و ملوك حيره يكنفر امير عرب از جانب خود در آنجا مىگماشته‌اند . لا اقل در قرون اخير عهد ساسانى يكى از عمال عاليمقام ايران ناظر اين امير بوده است ( رتشتين ، ص 131 و بعد ) . ( 3 ) - Chionites ( 4 ) - Albans ( 5 ) - كتاب 18 ، بند 6 ، فقره 22 . ( 6 ) - Oular ( 7 ) - هوفمان ، ص 10 .