جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
70
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
شكارى فراوان است و نه فقط حيوانات كوچك كه ما در انگلستان مىشناسيم مثل خرگوش و روباه و قرقاول بلكه گرگ و شغال و پلنگ و ببر و سياهگوش و كفتار و خرس هم دارد . بطور كلى ببرهاى سواحل درياى خزر آدمخوار نيستند غالبا جثهء عظيم دارند و من پوست يكى از آنها را ديدم كه در نزديكى رشت شكار كرده بودند و يك شكارچى معروف هندى اظهار مىداشت كه بزرگتر از همهء ببرهائى بوده كه او در كشور خود ديده بود . جنگل غيرقابل نفوذ و تب مالارياى آن حدود شايد شكارچيان انگليسى را از يكى از شكارگاههاى باقيمانده در جوار اروپا محروم نموده باشد . در ارتفاعات جبال البرز شكارهاى كلانى هست كه معمولا در نقاط كوهستانى يافته مىشوند مانند بز كوهى و بز وحشى ، گاو كوهى و خرسهاى بزرگ . بعد از طى 12 ميل جاده اوج مىيابد و به زودى در ورود به كوهدم تپهها شروع مىشود . در اين حدود روزگارى جاده با سنگ مفروش شده بود ، اما مانند بسا چيزهاى ديگر در ايران اين راه نيز به وضع خراب افتاده است و در جاهاى پرآب به صورت مردابى خطرناك درمىآيد و حال آنكه در نقاط سراشيب بيشتر مثل پله است . بعد از كوهدم به ساحل چپ سفيدرود مىرسند و از ميان چشماندازهاى دلپذير كه اراضى جنگلى با سبزهزارها و تختهسنگها رنگارنگ مىشود عبور مىكنند و اين وضع تا رستمآباد امتداد مىيابد . در اين مرحله چون ارتفاع جاده بيشتر مىشود رفتهرفته نهال و گياه هم كمتر و به جاى درختان جنگلى زيتون رفتهرفته به بيشه و بته تبديل مىشود و منظرهء خشكى و صلابت طبيعى خود را بازمىيابد تا نزديك ايستگاه منجيل كه بر رودخانه پلى هفت طاق ( كه كموبيش شكسته و فروريخته ) هست كه هنگام عبور از آن گاهى باد شديد از درون گردنهء باريك به حدت تمام مىوزد . بين منجيل و پاچنار جاده ابتدا رودخانهء شاهرود را تا حدود پل لوشان دور مىزند و سپس