جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
679
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
است و مقدار يد آن از بحر الميت هم بيشتر است . در اثر آزمايش معلوم شد كه كف درياچه داراى برآمدگى بسيارى است و عميقترين نقطهء آن چهل و پنج پاست و عمق متوسط آن پانزده تا شانزده پاست و با آنكه علاقهمندان مىتوانند تا دو ميل از ساحل دور شوند بدون اينكه پا از كف آن برداشته باشند و از اين جهت مانند وضعى است كه در بحر الميت است ، ولى جاى هيچگونه حسرتى نيست ، زيراكه شيرجه رفتن و يا حتى شنا كردن در آن امكان ندارد . تن شناگر بالاى آب مىآيد و ورقهاى از نمك بر بشرهء انسان و پلك چشم و موى سر باقى مىماند . هنگامى كه باد بر درياچه مىوزد ، ورقههاى سفيد نمك به حركت درمىآيد و شورهها بر ساحل پخش و قشر محكمى تشكيل مىشود كه گاهى ضخامت آن به چند اينچ مىرسد . در اين آب ماهى يا حيوان ديگرى نيست فقط نمونهء يكى از انواع ماهى كوچك در آنجاست كه طعمهء قو و ماكيان وحشى است كه گاهى در آنجا يافت مىشود . سواحل از لجن ضخيم و خطرناكى پوشيده است كه مركب از نمك و مقدارى خزه است كه بوى سخت زنندهاى از آن متصاعد مىشود . از تقريبا شصت جزيرهء كوچكى كه در كرانهء جنوبى آن هست فقط دوسه تا را قدرى كشت مىكنند و يا چراگاه است ، بزرگترين اين جزاير پنج ميل طول دارد . كشتىرانى در درياچه - ممكن است چنين تصور نمود كه بر سطح پهناور اين درياچه كه اطرافش را شهرهاى بزرگ و اراضى حاصلخيز فراگرفته است و مىگويند كه طوفان هم ندارد ، زمينهء عالى براى كشتىرانى سودبخش و جولان همه قسم وسايل نقليه است ، ولى در ايران كارها وضع ديگرى دارد . هيچ ايرانى حتى مرد آذربايجانى در صورت امكان احتراز گامى به طرف محلى چنين خطرناك دراز نمىكند و سخن مجاز « كشتىهاى خود را بسوزانيد » در سرزمينى كه اصلا كشتى براى سوزاندن نيست مصداق ندارد و تنها حس نفع و سود مناط خواهد بود . چون حقيقت امر اين است كه در درياچهء شاهى هيچوقت با كشتى رفتوآمدى نشده است .