جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
636
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
اندكى نسبت به مسئلهء تعليم و تربيت ملى ابراز نمودهاند . بواسطهء برترى بارز پايهء تعليمات در جهان ، و محكوم ساختن راه و رسمى كه در مشرق زمين متداول است كار چندان دشوارى نيست و تأسف در اين است كه ايرانيان قدر و ارزش جنبههاى سودبخش راه و روشى را كه اروپا در پيش پاى آنها نهاده است نيك نمىشناسند . آيا بهتر نيست كه اين قبيل نويسندگان به جاى انتقاد كه كارى آسان است قدرى بيشتر دربارهء خصوصيات روانى ملى ايشان غور و دقت نمايند ؟ سيرت و خوى ايرانى ، راسخ يا منحط ، مانند هرگونه سيرت و اخلاقى نتيجهء سيستم خاصى است كه اگر خواسته باشيم با ضرباتى كارگر حصارهاى آن را درهم بكوبيم بهتر است كه نخست كنه و ماهيت آن را دريابيم و من شاهد بودهام كه مىگفتهاند - يك فرض شتابآميز كلى مشعر بر اينكه نوعى تعليم و تربيت عمومى در آنجا وجود دارد بدون اينكه توجه شده باشد كه آن از چه قبيل است - طبقهء پائين در ايران در سطح بالاترى از همهء طبقات آسيا قرار دارند ، به نظر من حرفى از اين بىاساستر و بيشتر اغراق - آميز امكان ندارد . تنها قدرت سواد خواندن و نوشتن زبان محلى بهر نسبتى هم كه رايج و شايع باشد و در ميان طبقهء بالاتر سواد خواندن قرآن و آثار نامى ادبى فارسى دال بر اين نيست كه ايشان از زندگانى برتر ديگر اقوام و يا علايق آزادىخواهى بهرهاى يافته باشند . در ميان نقشههاى شهامتآميز ايشان از قرار معلوم هيچكدام متضمن انديشهء تأسيس مدارس و تربيت معلمان بهتر و ايجاد دورهء تحصيلات جامعتر نيست . كتابهاى متعدد درسى ضرورى است تا نسل آينده بهتر از افراد فعلى بار آيد . با آشنائى بيشترى از سبك و مبانى جهان تمدن موجب اين علاقه و رغبت در ايشان خواهد شد تا از مزاياى آن برخوردار شوند ، زيراكه مراودات ديپلماتيك هر اندازه هم كه زياد باشد باز جاى آن را نتواند گرفت . اگر براى من امكان و اختيار اظهارنظرى دربارهء تجديد حيات ايران مىبود ، دستهدسته افراد آن سرزمين را به فرنگستان نمىآوردم ، بلكه در تأسيس مدارس روستائى اقدامات بس اساسى ( مؤلف انقلاب نوشته است ) مىكردم . مدارس ابتدائى - نخست وضع و حال تعليماتى كه فعلا در ايران هست ذكر مىشود . در هر شهر و قصبه و ده در ايران نوعى مدرسه و مكتب دارند ، در دهات