جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

523

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

آنها پافشارى مىنمايد ، ولى همين كه هوس او ارضا شد موضوع مورد بىاعتنائى واقع و يا به كلى منتفى مىشود . يك هفته مسئلهء گاز مطرح است هفتهء ديگر چراغ برق ، گاهى دار الفنون و زمانى بيمارستان نظامى يك روز اونيفورم روسى مورد علاقه است ، روز ديگر موضوع ناو جنگى آلمانى در خليج فارس مطرح مىشود . در سال جارى فرمان تازه‌اى راجع به قشون صادر مىشود و سال آينده هم وعدهء تدوين مجموعهء جديد قوانين و از تمام اين نقشه‌هاى درخشان نتيجه‌اى بدست نمىآيد و اطاق‌هاى چوبى قصر به همان اندازه محتوى اشياء شكسته و خورده‌ريزهاى صنعتى است كه قفسه‌هاى ادارات دولتى نيز حاوى طرح‌هاى عاطل و متروك مربوط به اصلاحات و آرزوهاى از دست رفته است . شوخ‌طبعى او - ميل حيرت‌انگيزتر و به عبارت ديگر بچگانه ، علاقهء شديد و معروف شهريار به لطيفه و شوخىهاى عادى است . طبع شوخ او را به آسانى مى توان برانگيخت و احتياجى هم به رعايت آداب نزاكت نيست و گفته‌اند كه وى در موردى نيك تحريك شد وقتى كه پرسيده بود به چه سبب چراغى كه جلو يكى از قصرها را روشن مىكرد برداشته‌اند ؟ جواب شنيد كه : « سلطان در شب بيناتر است » ، ولى از اين هم بيشتر وقتى خشنود مىشود كه بتواند با نيرنگ وزيران و درباريان را هدف شوخى سازد . وقتى مقدار زيادى دوچرخه و كفش يخ‌بازى به دربار آورده بودند وى اعيان و رجال بيچاره را وادار كرد كه در محوطهء قصر بر اين ابزار نوظهور سوار شوند و خود از آن بابت حظ وافر حاصل مىكرد . از اين هم خنده‌دارتر داستان قايق لاستيكى است كه يك افسر انگليسى به شاه تقديم كرده بود و او عده‌اى از درباريان و اعيان را با آن در استخر قصر به گردش فرستاد و محرمانه دستور داده بود كه شير قايق را در ميان آب باز كنند . قايق در آب فرو رفت و رجال با جامه‌هاى فاخر به دست و پا زدن افتادند .