جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
518
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
رنگ خاكسترى از آن ديده نمىشود . برادر جوانتر او ركن الدوله كه در مشهد ملاقات كرده بودم به همين نحو زلف سياه ، ولى ريش زبرى بر چانهء غبغبى داشت . سلامت و عادات - در بازگشت از سفر اروپا در پاييز 1889 چيزى نمانده - بود كه شاه در تبريز وفات كند . يك بار پزشكان از شفا يافتن او قطع اميد كرده بودند ، ولى فعلا روىهمرفته تندرستى او كامل است و در زندگى عاداتى ساده دارد و شايد هم نتيجهء ميراث است كه افراد قاجار از نيروى مردانه و گاهى تقريبا از توان و طاقت سرشار برخوردارند كه در نزد ايرانيان آرام و ظريف معمولا ديده نمىشود . از طرف ديگر خون تورانى او به صورت علاقهء شديد نسبت به شكار و زندگى در چادر و صحرا نمودار است و بهيچوجه نفوذ تمدن غربى در اين زمينه تأثيرى ننموده است . شاه غالبا از پايتخت دور و در كوهستانات كه بز كوهى و آهو و چهار - پايان شكارى ديگر به حد وفور دارد سرگرم گشت و شكار است . اراضى پهناورى از مملكت به شكارگاه سلطنتى اختصاص يافته است و در جلگهها بز كوهى را با تازى شكار مىكنند و يا عقاب را در تعقيب مرغ ماهيخوار دراج و بلدرچين و كبك پرواز مىدهند . بسيارى از پادشاهان ايران شكارچى ماهرى بودهاند و يكى از خسروان ساسانى بهرام پنجم به همين مناسبت با لقب گور مشهور شده است چونكه به تعقيب و شكار اين حيوان عشق فراوان داشت و در همين كار نيز جان خود را از كف داده است . آخرين پادشاهان صفوى عمر خود را صرف سه كار مىكردهاند : حرمسرا ، شكار و مىگسارى . فتحعلى شاه و پسرش عباس ميرزا هردو سواركار و تيرانداز ماهرى بودند ، از اين لحاظ ناصر الدين شاه وارث شايستهء آنهاست و ممكن است او را در اطراف تهران سواره عازم شكارگاهى كه در كوهستان است مشاهده كرد و انبوه همراهان با خيمه و بساط و نفرات برگزيدهاى هم از حرمسراى مفصل او در التزام ركاباند .