جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

509

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

و انگليس هنوز حال را به همان منوال تعريف مىكنند . پس نتيجه اين مىشود كه استعمار و يا اشغال گيلان يا مازندران براى هر دولت مهاجم بيگانه آزمايش زيان‌بخشى به شمار مىرود و چنين اشغالگرى ناچار خواهد شد كه به ارتفاعات آن ولايت پناه جويد و اراضى پست و پائين را به افراد بومى كه با آب‌وهواى آن سرزمين خو گرفته‌اند واگذار كند و در صورت ايجاد تهاجم چنين تقسيم محل ضرورى خواهد بود كه در ضمن هم كارى بىخطر نيست ، زيراكه بومىها در صدد مقاومت در مقابل غاصب خارجى برخواهند آمد و از مزاياى طبيعى كه در اختيار دارند براى مدافعه از جنگل و گردنه و كوه كاملا برخوردار خواهند شد . خطرات آن سرزمين - بدون بيم ضد و نقيض‌گوئى بطور تحقيق مىتوان گفت كه از لحاظ تهاجم و يا مقاومت در برابر دشمن مسلح سرزمينى مشكل‌تر از آنجا در هيچ نقطهء ديگر دنيا نيست . فريزر كه دوبار سرتاسر آن سامان را پيموده وضع سوق الجيشى آن را به شرح ذيل خلاصه كرده است : « مسلما من هيچ وقت سرزمينى را از جهات نظامى مستحكم‌تر و غير قابل نفوذتر از اين ولايت نديده‌ام و فكرش را هم نمىتوانم كرد . جاده به معنى راه ساخته و پرداخته هيچ ندارد مگر راه بزرگ شاه عباس كه تقريبا چنان از بين رفته است كه براى شناختن آن بلدى لازم است و اگر هم مكشوف شود براى حوايج نظامى بواسطهء چاله‌ها و شكاف‌هائى كه در مسير آن هست و جنگل‌هاى غيرقابل نفوذى كه از هر جانب احاطه‌اش كرده است و كمينگاه مناسبى براى اقدامات حيرت‌آور دشمن فراهم مىسازد هيچ قابل استفاده نيست . سطح زمين اگر كشتزار نباشد باتلاقى يا آب‌بندان است كه جنگل و بوته‌هاى خار اطرافش را فراگرفته بخصوص بيشه‌هاى پرپشت تمشك كه به كلى غيرقابل عبور است و اين بته خارها را اهل محل « پهلوانهاى مازندران » مىنامند و براستى هم شايستهء اين نام و نشان است . مون‌تيث كه سربازى دانا بود اظهارنظر كرد كه : اگر فقط ايرانىها باهم