جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

504

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

« خط سير ما تا آمل دلپذيرترين مناظرى بود كه من در ايران ديده بودم و براستى كه انسان با آسانى نمىتوانست باور كند كه اينجا سرزمين ايران است با راههاى باريك از ميان جلگه‌ها و در كنار نهرهاى عريض كه اطرافش پر از درختان بلوط بود و حال آنكه من در انديشهء فرسنگ‌ها بيابان تيره و سياه و شن‌زار و تپه‌هاى نمك اعم از سفيد و قرمز و سبز و هواى خشك و صاف و رنگهاى قاطع و روشن كه تا حال در ايران ديده بودم نگران مىنمودم ، ولى در اينجا اقليم و محيطى ملايم انباشته از بخار نامرئى يافتم و تمام سر و صورت كوهها مزين يا پوشيده از نهال و گياه كه حاشيه‌هاى برهنهء جبال را همىپوشانند و همه‌جور رنگ‌ها مشتمل بر سفيد و رنگ آبى آسمان در بالاى سر ما و انواع ديگر الوان سبز در گرداگرد ما . » بين دهكدهء بند بريده و رينه كه يكى از باريك‌ترين تنگه‌هاى كوهستانى است و راه از وسط آن مىگذرد بر تخت‌سنگ بزرگى تصوير حجارى ناصر الدين شاه سوار اسب و ناظر بر تماشاگر هست و ده وزير او در اونيفورم تمام هر پنج نفر در يك طرف او ايستاده‌اند . اندازهء تصوير قد طبيعى است و از زمينهء كوه سه اينچ برآمده است و شباهت آن با اصل غيرقابل انكار است . من تابلوى تمام‌نماى آن را در دار الفنون دولتى تهران ديدم و در حاشيه كتيبه‌اى دارد در مدح و ثناى اعليحضرت و يادگارى از اتمام ساختمان آن راه است . اين حجارى تقليد بىتناسب و ناهنجارى از نمونه‌هاى ساسانى است ، ولى با وجود خامى اصل فكر در اين مورد طرح را به صورت قابل‌توجهى اجرا كرده‌اند . شهرهاى گيلان ، رشت - از شهرهاى گيلان تنها شهرى كه قابل ذكر است ( شايد به استثناى لاهيجان كه در كنار لنگرود واقع است ) حاكم‌نشين رشت است كه من در فصل دوم اين كتاب مطالبى در آن باب نوشتم و اولين شهرى است كه بيشتر مسافران به ايران هنگام ورود ديدار و همچنين در موقع ترك كردن اين سرزمين با آن توديع مىكنند . اين شهر در اراضى پست و باتلاقى در فاصلهء نزديك با دريا قرار دارد و همواره از لحاظ هوا محل ناسالمى بوده و از اين جهت