جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
429
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
مىدادند . ميرزاها و مستوفىها در تكاپو مىنمودند و ميرغضبباشى با لباس قرمز آماده بود و چند تن مأموران هم با چوب و فلك حاضر بودند . اينها در حكم يساولان رومىاند كه تركه و تبر ابزار كارشان بود . اعضاى خانوادهء سلطنتى و يا طايفهء قاجار در يك طرف همه باهم بودند و لباس قديم دربارى بر تن داشتند كه در اوايل اين قرن پوشيدنش براى همهء ايشان الزامى و آن شامل جبهء بلند جادار ترمهء كشميرى ( شايد هم كرمانى ) عمامه و ردا و چارقهاى قرمز بود كه وزير مختارها و نمايندگان تام الاختيار انگلستان در ابتداى قرن حاضر هنگام باريابى به حضور فتحعلى شاه از پوشيدن آن بر روى شلوار خود ناگزير بودند تا اينكه سرانجام بوسيلهء قراردادى از اين الزام معاف شدند . در اين محل رئيس تشريفات ظهير الدوله به پيشواز من آمد وى جوانى بسيار خوش قامت با چهرهاى جاذب و از خانوادهء قاجار و شوهر يكى از دختران محبوب شاه است . اين مرد برازنده در زير رداى كشميرى خود نيمتنه و شلوار سفيد باشكوهى پوشيده بود ، شمشير مرصعى بر كمر داشت و عكس شاه بر حلقهء الماس در گردن او آويزان بود و عصاى نقره علامت سمت خود را در دست داشت . مرا به اطاق مجاور تالارى بردند كه قرار بود پادشاه در آنجا ظاهر شود . ارسى بالا كشيدهء هردو اطاق رو به باغى بود كه در پائين عمارت بر كف حياط دو خيابان فرش شده عريض ديده مىشد و بين حوض و باغچهها همه افرادى كه افتخار حضور داشتند بنابر ترتيب مقرر ايستاده بودند ، كمى در سمت راست از قسمت ميانه اين صف نايب السلطنه سومين فرزند شاه كه فرماندهء كل قوا بود در سر صف درازى از سركردههاى قشون قرار داشت . بر سينهء او نشانهاى متعدد مىدرخشيد و حمايل آبى روشنى هم داشت كه با علامت سن پاتريك خيلى قابل اشتباه مىنمود . بعد از او باز در لباس افسران ارشد و با شمشير كوچك پسر محبوب خردسال همايونى بود كه بعد از سفر تابستان گذشته پادشاه به اروپا قيافهاش در همهجا