جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

378

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

نامأنوس دو سه عمل شيرين كارى شدم به اين معنى كه اطاق‌ها مفروش و بر درها پرده نصب شده بود و در بازگشت از بازار نيز وقتى كه سرگرم نظافت بودم و تقريبا نيمه‌پوش بدون هيچ اطلاع قبلى با عمل عنايت‌آميز ثانوى روبرو شدم . دو نفر ارمنى بدون آنكه اطلاع قبلى داده باشند و هردو كمى فرانسه مىدانستند وارد اطاق شدند يكى نمايندهء كمپانى زيگلر در شاهرود و ديگرى از جانب بنگاهى بنام تومانيانس بود . ابتدا تصور كردم كه آنها بر سبيل كنجكاوى پيش آمده بودند چون حرف و توضيحى به ميان نيامد ، اما در مشرق زمين اين قبيل علايم التفات را نمىتوان ناديده گرفت و بايد آن را بيشتر دليل دوستى و مهربانى تلقى كرد . ازاين‌رو درحالىكه به كار نظافتم مشغول بودم با آنها راجع به وضع تجارتى شاهرود صحبت مىكردم كه باز درگاه بالاخانه با حضور سه نفر ديگر تاريك‌تر شد و سه تن گماشته‌هاى ايرانى داخل شدند و عده‌اى نيز همراه آنها در خارج ماندند و از دنبال اين نفرات چند تن ديگر با سينىهائى بر دست محتوى دو بسته چاى و چهار كله‌قند كه در كاغذ كبودى پيچيده بودند و سپس دو نفر ديگر كه گوسفندى را پا در هوا گرفته بودند پيش آمدند و نفر سومى هم چندتا صندلى كف حصيرى در دست داشت . خيال مىكنم خيلى بجا باشد كه آن صحنه را براى خوانندگانم به صورتى كه خالى از اثرات دراماتيك نيست مجسم سازم . صحنه - يك اطاق گلى در يك پستخانهء ايرانى . نمايشگران - يك تن انگليسى در جامهء فلانل و شلوار كوتاه و جوراب ساقه بلند با تجار ارمنى و پيشخدمت‌هاى ايرانى و گوسفندى در حال تقلا . اثاث صحنهء نمايش - چند كله‌قند و چند صندلى كف حصيرى . در اين حين پى بردم كه نماينده‌هائى رسمى از جانب شاهزادهء حاكم و شاهرود آمده بودند كه مرا در مدت اقامتم در بسطام مهمان كنند و دو تن ارمنى به عنوان راهنما و واسطهء آشنائى و ترجمان بودند كه با همراهى آنها توانستم از عهدهء سپاس و تقدير از مهمان‌نوازى خان حاكم برآيم و هدايا را دريافت