جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

373

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

جارى است بنام كل‌مورا بطور كلى حد امروزى شرقى خراسان شناخته مىشود و انتهاى حد شمال غربى امپراتورى افغان ، احمد شاه دورانى در قرن گذشته بود . هنگامى كه من از آن حدود عبور مىكردم رودخانه كه بيست يا رد عرض داشت به كلى خشك بود و چون طلوع آفتاب بود توانستم عكس بردارم كه ضمنا نمونهء پل معمولى ايران است . سپس من با شتاب راه خود را پيش گرفتم . عباس‌آباد - بعد از چند ميل ديگر به نقطه‌اى رسيديم كه چشمهء گز نام دارد و جويبارى آب چند حوض را در آنجا تأمين و مقدارى زمين را هم مزروع مىكند . اين نقطه در روزگار سابق نقطهء ترسناك و منفورى بود ، زيراكه بعد از راه‌پيمائى طولانى كوهستانى راهزنان تركمن اسب خود را در آنجا سيراب مىكردند و در همين‌جا مسافران بيچاره غافلگير و گرفتار مىشدند و باز در همان حدود بود كه فريه در سال 1845 با آنها گلاويز شد . در پايان اين مرحله از سفر دهكدهء قلعه‌مانند و خوش‌منظرهء عباس‌آباد واقع است كه بر بلندى در چند رديف قرار گرفته و در جلو خان مرتفع آن سوراخ چندين پنجره و باروهاى مخروب ديده مىشود . سكنهء آنجا اصلا گرجىاند كه تغيير دين داده‌اند شامل يكصد خانواده كه سه قرن پيش بوسيلهء شاه عباس به آنجا كوچ داده شده‌اند و جزء نقشهء او براى اسكان كلنىهاى جديد در امتداد نوار مرزى شمالى بود . اين شاه به آنها سالانه يكصد تومان سكه و يك صد خروار غله مقررى مىداد كه زود قطع شد حالا كه نسل سوم ايشان در آنجا هستند از صحبت زبان گرجى ممنوع شده و به ديانت اسلام گرويده‌اند . ولى بعضى سفرنامه - نويسان آثارى از زبان مادرى ايشان در مكالمهء روزانه يافته‌اند مىگويند در دورهء ترور تركمن‌ها يك نفر مرد در عباس‌آباد نبود كه لااقل يك‌بار بدست آنها اسير نشده باشد . مياندشت - بوسيلهء معبرى از فراز تپه‌هاى كوتاه و خشك تا دامنهء جلگهء « دشت الحق » ما به ده بدنمائى به همين نام رسيديم كه دستهء سربازان پنجاه نفرى