جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

363

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

ايستگاه پست در وسط ده بود كه نهرى از ميان آن مىگذشت . بين مهر و مزينان براى اولين‌بار نظرم به كوير يا بيابان نمكزار ( - نمكسار ) افتاد كه گاهى خاك سفت و سخت و زمانى به صورت باتلاقى خطرناك است و آن قسمت عظيمى از مركز ايران را فراگرفته است . شرح اخص آنجا را بعدا بيان خواهم كرد . انبوه‌هاى شن سفيد كه در زير قشر نازك شوره‌زارى مىدرخشيد از فاصلهء دور شايد با حوضچه‌هاى كم‌عمق اشتباه مىشود . مزينان سابقا سرزمين پهناورى بود و مركز شهرها و آبادىهاى مستحكم بسيار ، ولى در سال 1831 بدست عباس ميرزا كه براى سركوب كردن شورش آن حدود رفته بود خراب شد و حال از پريشان - ترين نقاط است و خانه‌ها و ديوارهاى خراب از هر سو جلب توجه مىكند و از يادگارهاى دوران قديم كاروانسراى بزرگى است در كنار شهر كه شاه عباس بنا كرده بود و بناى ديگر كه گويا خيلى هم ممتاز بود بانى آن مأمون فرزند هارون الرشيد و قاتل امام رضا ( ع ) اينك به صورت نيمه ويران افتاده است . در تمام آن حدود و حوالى آثارى از شهرها و دهات سابق ديده مىشود . وقتى كه در ساعت پنج و نيم صبح كه هوا سرد و يخ‌بندان بود از مزينان خارج مىشدم كاروانهاى زوار از دو كاروانسراى بزرگ آنجا به حركت درآمده بودند و بعضى از سيدها و يا حاجىهاى خوش‌حنجره افراد را به ذكر نام خدا و صلوات فرا - مىخواندند و همگى در آن هواى سرد جواب مىدادند و از سمت ديگر ده نيز صداى مشابهى برميخاست و با خروارها قيل و قال و نزاع و اختلاف روز ديگر در عمر زوار سيار آغاز مىگرديد . قافلهء زوار - عنوان گروه زائرين يا زوار كه طى سفر روزانه در جاده‌ها برخورد مىكردم و در واقع راه مشهد در انحصار ايشان بود ترغيبم نمود كه براى تنوع داستان يك‌نواخت سفر شرحى نيز از وضع و حال و محيط انسانى كه عده‌اى را اين‌گونه مقيد و مجذوب ساخته است بيان كنم . ظاهرا سيل حركت مسافران در جهت مخالف مسافرت خودم بود ، گاهى از چندين ميل مسافت دستهء قافله جلب